مرد نابینا در خیابان

چرا باید خوب زندگی کنم وقتی قرار است بمیرم؟

فرهاد: سلام
من همیشه با خودم فکر میکنم هدف از زندگی کردن چیه؟
اگه قراره همه چیز با مرگ از بین بره ، پس چه فایده که مثلا یه نفر توی کنکور رتبه اول بشه یا یه نفر زبان خارجی رو بلد باشه ! چه تفاوتی بین آدمهاست ،چه فرقی بین اونه که موفق بوده یا اونی که موفق نبوده ، هر دو می میرند…
اگه قرار به مرگه واقعا زندگی کردن چه معنایی داره ؟
پس این تلاشها برای اینکه زندگی خوبی داشته باشیم،برای چیه؟ مگه قرار نیست همه بمیریم ، این تلاشها برای چیه؟ ، آخرش مرگه دیگه !
واقعا اگه قراره همه بمیرند چه فرقی بین اون کسی هست که مثلا مسلط به چند زبان خارجی بوده با اونی که فقط زبان مادریش رو بلد بوده ؟ یا اونی که پولدار بوده با اونی که بی پول ؟ اونی که مهارت ارتباطیش بالا بوده با اونی که نهایت سادگی؟! چه فرقی بین اونه که بهترین مدرکهای تحصیلی رو داره با اونی که در دیپلمش هم مونده!
اینو نمی فهمم که چرا بعد از این همه تلاش و تحصیلات ، با چیزی به نام مرگ روبرو میشیم و تمام آن چیزهایی که بدست آورده بودیم از بین میره، خب پس این موفقیت ها برای چی بود؟؟
آخرش با مرگ تموم شد.


مهدی مالکی نژاد: سلام فرهاد جان

یک روز جمعه برای گذران اوقات فراغت به کوهها (تپه ها) اطراف تهران رفته بودم، سرمست از لذت طبیعت و زیبای های آن، همینطور که داشتم آن مناظر زیبای طبیعت را می دیدم و لذت می بردم از خودم پرسیدم تو الان از نعمت قدرت بینایی برخوردار هستی و همین باعث شده تا این حد از دیدن جریان جویبار آب، از صخره های سیاه و زیبا لذت ببری. اگر نابینا بودی ، آنوقت چه؟ آیا باز هم می توانستی لذت ببری؟
کمی باخودم در آن لحظه زیبا اندیشیدم و دیدم حتی می توانم بیشتر از این هم لذت ببرم اگر و فقط اگر بتوانم فرمولی داشته باشم که هر” ورودی” به آن  می دهم یک “خروجی” معنادار برایم فراهم کند و دیدم خوشبختانه من این فرمول را کشف کرده ام!
این فرمول طلایی فقط یک جمله است و آن همان جمله ایست که احتمالا شما بارها و بارها در سایت ما آن را دیده اید : “افزایش عمق زندگی خودمان و دیگران”
خوب حالا چطور این فرمول می تواند به ما کمک کند تا حتی وقتی نابینا هستم هم از رفتن به کوه لذت ببریم؟ و حتی بیشتر…؟
براحتی قابل تصور است یک فرد نابینا تمام دنیا برایش تاریک و سیاه است و آنچه ما می بینیم او نهایتا لمس میکند یا می شنود و واقعا اگر ما فقط ۵ دقیقه چشمهای خودمان را ببندیم و بخواهیم در شرایط نابینایی کارهایمان را انجام دهیم تازه می فهمیدیم که از چه نعمت بزرگی برخورداریم و چقدر در نبود آن دچار دشواری می شویم .
من این کار را امتحان کرده ام، تا امتحان نکنید نمی توانید عمق آنرا متوجه شوید!
واقعا چطور می شود با این فرمول یعنی” افزایش عمق زندگی خودمان و دیگران” لذت ببرم، وقتی در روز روشن کوهپیمایی میکنم در حالی که همه جا در نزد من تاریک و سیاه است؟
بله در ان لحظه دیدم که افزایش عمق زندگی دیگران برایم لذت بخش تر و معنا دار تر است. پس دیدم براحتی میتوانم به هر کس که می رسم و با هر کس که در تماس با من است یک نکته را یادآور شوم و آن تفاوت روشنایی و نور با تاریکی است !
به دیگران کمک می کنم به این خود آگاهی برسند که عجب نعمت بزرگی دارا هستند و به آن خود آگاهی ندارند و از آن غافل اند!
با گفتن و یادآوری این موضوع به آنها این فرصت را برایشان فراهم می کنم که از لذت دیدن مناظر طبیعی بیشتر و بیشتر لذت ببرند و از الهام بخشی آن بیشتر و بیشتر بهره بگیرند و زندگیشان از عمق بیشتری برخوردار شود.
شاید برایتان تصور اینکه آیا واقعا می شود دچار چنین فاجعه ی شخصی شد وکماکان به زندگی ادامه داد و از آن لذت برد دشوار به نظر رسد ولی این همان معنای زندگی است که هر کدام از ما وقتی به آن دست پیدا کنیم دیگر نه وقایع زندگی مهم است و نه طول زندگی و آغاز و پایان آن (مرگ)
پس اولین و مهمترین گام برای نگاه عمیق، معنادار کردن این نگاه است باید بتوانیم برای زندگی خودمان معنایی پیدا کنیم آنگاه است که به خیلی از جواب چرا ها دست پیدا می کنیم.
چراهایی مثل آنچه شما پرسیده اید. چرا باید درس بخوانم ؟ چرا باید کار کنم ؟ چرا باید نفر اول شوم؟ چرا ؟چرا؟ وقتی می دانم که با مرگ همه چیز پایان می پذیرد و به همین دلیل همه چیز بیهوده میشود…
اکیدا پیشنهاد میکنم متن چه دلیلی برای ازدواج وجود دارد؟ را بخوانید و بخصوص کتاب انسان در جستجوی معنا تالیف آقای فرانکل را حتما مطالعه کنید.
و اما نکته دومی که به نظرم خیلی مهم است این است که ما نباید فقط وقتی به هدف رسیدیم از آن لذت ببریم باید از لحظه لحظه های رسیدن به هدف هم لذت ببریم، این هم یک فرمول طلایی من است که برایم خیلی دست آورد به بار آورده است.
بیاد دارم زمانی با تورهای یک روزه به دل طبیعت می رفتیم جاهایی مثل تنگه واشی و امثال آن.
جالب این بود گاهی زمانی که در اتوبوس بودیم از زمانی که در آن محل بودیم بیشتر می شد چون بعضی مواقع راه دور بود و همه طبیعت دوستان بجای اینکه روی صندلی هایشان بنشینند و چرت بزنند مشغول تعریف کردن خاطره و جک بودند و زمان خود را به شادی می گذراندند تا به مقصد که همان منظره زیبا بود برسند و لذت حس قطرات آب پودر شده آبشار را که برخواسته از صخره های زیر آن بود را لمس می کردند. این لحظه  زیبایی بود، ولی در اتوبوس هم همه در حال لذت بودند ولی لذت در جاده!
پس کسی که برای نفر اول شدن تلاش میکند اگر بتواند برای تلاشش معنایی پیدا کند همان لحظه هم برایش لذت بخش است، البته وقتی نتایج نهایی را هم ببیند لذت نهایی را می برد
شاید یک علتی که من اینقدر جی ۵ را دوست دارم در این است که پاداش های فوری لذت یادگیری را از همان لحظه اول شروع میکند و تا آخرین لحظه نهایی ادامه می دهد.
اجازه بده یک جمع بندی داشته باشیم :
برای پاسخ به اینکه وقتی قرار است همه ما بمیریم دیگر چه لزومی دارد خودمان را به آب و آتش بزنیم و چطور می توانیم این مشکل را در ذهنمان حل کنیم دو راهکار اساسی وجود دارد:
۱-باید معنای زندگی خودمان را کشف کنیم که تجربه من در این زمینه همان جمله همیشگی مان است : “افزایش عمق زندگی خودمان  و دیگران”
۲- باید در مسیر رسیدن به هدف هم لذت ببریم و فقط لذت را به هدف نهایی موکول نکنیم.
موفق باشید.

جی۵ لاین . کام
نویسنده: مهدی مالکی نژاد
منبع تصویر: blogspot

ما پاسخ خواهند داد، برای مطالعه کلیه پرسش و پاسخ ها به صفحه “لیست پرسش و پاسخ” مراجعه نموده و جهت ارسال سوالات خود به صفحه “ارسال سوال” مراجعه فرمایید!

برچسب ها: , , , , , , ,

دیدگاه بگذارید

45 دیدگاه ها در "چرا باید خوب زندگی کنم وقتی قرار است بمیرم؟"


مهمان
مجید
12 روز ها 8 ساعت ها قبل

این پرسش نشان دهنده تفکر فلسفی شماست ، در واقع شما این پرسش را بدون تعلق خاطر به هر چیزی و بدون تعصب بیان کردید، آفرین به این آگاهی.
در واقع این پرسش من هم بوده، یعنی من هم نهایتا به این نتیجه رسیدم که ما زندگی میکنیم تا فهم بالاتری پیدا کنیم. یعنی از واقعیت و حقیقت بیشتر مطلع بشیم.
به عقیده من هم ثروت ، علوم دنیوی و مادی و حتی مذهبی و خیلی چیز های دیگه مهم نیستند. علم حقیقی به اصل هستی و فلسفه ی بودن مربوطه.
پیشنهاد می کنم در خصوص فلسفه ما بعد الطبیعه مطالعه کنید.

مهمان
شقایق
3 ماه ها 16 روز ها قبل

درود
آقای مالکی نژاد، این توضیحات شما یک جور ثابت می کنه زندگی از این بدتر هم می تونه باشه.
پوچی یه جاییه که خیلی سخت می تونه معنا پیدا بکنه، جوری که الانمن پیش خودم می گم نابینا هم باشم! که چی؟
واقعا چرا زندگی می کنیم؟ اصلا هدف هم داشته باشیم، شبانه روزی هم براش زحمت بکشیم :/ بهش برسیم، بازم که چی؟
می دونید ما آدما یه همبستگی خاصی با هم داریم، سر همین موضوع مثلا تو ایران حرف مردم خیلی مهمه :/
این همبستگی از بین رفته، انسان دوست داره دوست داشته بشه ولی حالا تو این قرنی که ما هستیم فردیت حکم فرما شده، به خاطر همینم هست که معدود آدمی پیدا می شه که بدونه زندگی چیه!
وفتی دیگه هیچ محبتی وجود نداره، هیچ رابطه ای وجود نداره چرا زندگی کرد؟
اصلا به قول آقا فرهاد، وقتی می میریم چرا اینقدر این در اون در بزنیم یرای زندگی؟
چرا یه بچه باید صبح زود بیدار شه و بره دنبال درس و دانش آموختن، وقتی می تونه راحت بخوابه؟
کسی هست که بتونه بگه این زندگی رو چرا باید ادامه داد؟ چرا باید ارزشمند باشه؟
بدون اینکه بگه از این بدتر هم وجود داره، خب بالاخره تو بدترین حالت هم باشیم باز بدترش ممکنه باشه :/

مهمان
good
4 ماه ها 13 روز ها قبل

هر روز میگم پس کی میمیرم راهت شم اخرش که باید بمیرم .همه دونبال پولند پول پول پول افتخار داشتن بهترین ماشین و … غیره است

مهمان
s
8 روز ها 10 ساعت ها قبل

یه چیزی بگم منم خیلی دوست دارم زودتر بمیرم راستش از اینکه می بینم خیلی ها از این زندگی لذت می برن تعجب می کنم،شاید منم بتونم لذت ببرم ولی اون بالا یکی هست که همه چی رو حرام کرده.میدونی بدیه زندگی چیه؟؟؟فقط و فقط آخرتش اگه آخرتی نبود من همین الان خودکشی می کردم.آرزومه که ای کاش متولد نشم

مهمان
کیان
9 ماه ها 4 ساعت ها قبل

دارم میمیرم کمک!!!

مهمان
رضا
9 ماه ها 14 روز ها قبل

خب وقتی به هدف رسیدیم بعدش چی؟بعد همش تکراری میشه تا بمیریم!واقعا باید اینقدر محدود باشیم؟

مهمان
confused
8 ماه ها 23 روز ها قبل

یعنی یه زمانی برسه که دیگه هیچ هدفی نداشته باشید؟