بالا بردن دست در کلاس

چطور اعتماد به نفس خود را بالا ببرم؟

سینا:سلام
من همیشه اعتماد به نفس پایینی داشتم
از کتابهایی هم که در این زمینه خواندم راضی نیستم ، چون به نظرم اعتماد به نفس ربطی به اینکه چی بپوشیم یا سرعت راه رفتنمون چطور باشه و… نداره ، من خودم کسانی دیدم با اینکه شاید ظاهرشون خیلی خوب نباشه اما حرفشونو میزنن از حقشون دفاع میکنن ،شجاعت لازم رو دارند، خودشون رو قبول دارند و…
نظرتون چیه ، برای اینکه اعتمادبه نفس داشته باشیم چیکار کنیم؟
چی میشه که خیلی ها اعتماد به نفس دارند به خودشون وعقاید خودشون احترام میذارند اما خیلی ها هم زود تا یه نفر چیزی رو بگه ممکنه مسیر زندگیشون عوض بشه …. چی میشه که این اعتماد به نفس درون خیلی ها هست اما درون کسانی مثل من نیست؟
اگه کتاب خوبی هم برای رسیدن به اعتماد به نفس واقعی سراغ دارید بهم معرفی کنید
متشکرم


مهدی مالکی نژاد: سلام سینا جان

سوم راهنمایی بودم، معلم خوبی داشتم به نام آقای عسگری، او از معدود معلمانی بود که گاه گاهی خارج از مسائل درسی نکات جالبی برای ما که آن زمان هنوز خیلی سرد و گرم های زندگی را نچشیده بودیم بیان می کرد. یک روز او ترتیبی داد تا ما را به یک مرکز آموزشی دانشگاهی ببرند، کاری که آن زمان اصلا مرسوم نبود و در نوع خود منحصر به فرد بود، وقتی در آن مرکز مستقر شدیم ضمن بازدید از آن مرکز که واقعا برای ما هیجان انگیز و جذاب بود ما را به صف کردند و بعد در جای خود مستقر شدیم یک نفر که احتمالا مربی یا استاد بود شروع به سخنرانی برای ما کرد. در بین گفته هایش یک سوال مطرح کرد که چه کسی ابوعلی سینا را می شناسد؟ و البته طبق معمول من دستم را بالا بردم (من آنقدر این کار را اتوماتیک وار  انجام می دادم که چند مورد هم پیش آمده بود که دستم را بالا برده بودم و اصلا سوال را متوجه نشده بودم! این البته شاید بخاطر اعتماد به نفس زیاد بود) و او هم بلافاصله تنها داوطلب را فراخوانده و به این ترتیب من ناگهان جلو تمام همکلاسی های خود و کلاس دیگر هم که همراه ما آمده بودند قرار گرفتم. مربی از من خواست هرچه در مورد ابوعلی سینا می دانم بگویم و من هم که به تازگی یک کتاب در رابطه با زندگی او خوانده بودم شروع به توضیح دادن کردم و البته چند داستان جالب از شاهکارهای ابوعلی سینا را هم توضیح دادم. از جمله داستانی را که ابوعلی سینا یک مرده (فردی که سکته کرده بود ولی عملا نمرده بود) را بیان کردم که چطور وقتی ابوعلی سینا درکوچه گذر می کرده و می بیند که فردی را تشییع جنازه می کنند. جویا می شود که او کیست و می گویند قصاب محله است و وقتی از نحوه فوت او می پرسد متوجه می شود که احتمالا باید سکته کرده باشد. چون روز قبلش دیده بود که چگونه قصاب چربی می خورد! به هر حال از صاحبان عزا می خواهد که اجازه دهند قصاب را معاینه کند و وقتی با استفاده از یک ادویه تحریک کننده مجاری تنفسی او را تحریک می کند به یک باره مرده تکان می خورد و زنده می شود! و البته نبوغ ابوعلی سینا هم هویدا می شود.

وقتی این داستان را تعریف می کردم همه و حتی چند نفر از دانشجویان هم علاقمندانه به آن گوش می دادند و  خودم البته آثار شگفتی در چهره آن مربی (استاد) دیدم. او اصلا انتظار نداشت یک دانش آموز سوم راهنمایی، شاید حتی بیشتر از خودش راجع به ابوعلی سینا بداند.

خب سوال من اینجاست: چه کسی از میان آن ۷۰-۸۰ نفر دانش آموز حالا اعتماد به نفس بالاتری پیدا کرده بود؟ آن ها که نشسته بودند و به داستان گوش داده بودند یا منی که جرات کرده بودم و بهای اعتماد به نفس بیشتری را پرداخته و سوال استاد را جواب داده بودم؟

حالا چه شد که من چنین جراتی را پیدا کردم؟ علت اصلی و مهم آن البته این بود که بارها داوطلب جواب دادن بودم ولی این هم علت نیست، علت مهم تر این بود که من “اهل مطالعه” بودم، من علاوه بر کتب درسی کتاب های دیگری را دائمما از کتابخانه می گرفتم و می خواندم. کاری که همسن و سال های من کمتر انجام می دادند و این به من کمک کرد تا با آن سخنرانی اعتماد به نفس فوق العاده ای پیدا کنم به طوری که بعد از سی سال هنوز یکی از بهترین منابع خوشایند اعتماد به نفسم محسوب می شود.

بله من هم مثل شما معتقدم که اعتماد به نفس صرفا با جذب لباس پوشیدن، تند راه رفتن و رفتارهای فیزیکی بدست نمی آید. اگرچه منکر بی تاثیری صرف آن هم نیستم. ولی نقش بیش از ۲۰ تا ۳۰ درصد برای آن قایل نیستم. ولی چرا آن را کاملا حذف نمی کنم؟ چون حالت های بدنی و فیزیولوژی ما هم در نحوه احساس و تفکرمان اثر می گذارد. وقتی شما قوض کرده و با شانه های آویزان به انجام کاری مشغول می شوید به احتمال بسیار زیاد شما در حال فرستادن پیام های تضعیف کننده به مغزتان هستید چون زبان بدن شما چنین پیامی هم برای خودتان و هم برای دیگران که شما را می بینند صادر می کند و این نگاه تردیدآمیز دیگران به شما، باور شما و مغز شما را باز هم بیشتر تقویت می کند که شما در شرایط مساعدی نیستیدو این دائما به کاهش اعتماد به نفس شما می انجامد.

برگردیم به داستان خودمان، من به این عادت کرده بودم که در سر کلاس فارغ از اینکه مطلبی را بلد هستم یا نه همیشه و تقریبا بدون استثنا دستم را بالا ببرم. خیلی زودتر از دیگران، البته اگر دیگرانی بودند. خب این نشانه ظاهری اعتماد به نفس بود. دیگران تا می آمدند فکر کنند آیا جواب را بلد هستند یا نه؟ آیا اگر بلد نباشند آبرویشان می رود یا نه؟ من دستم را بالا برده بودم. البته گاهی و شاید خیلی بیشتر از گاهی جوابم اشتباه بود. ولی بدون شک با اعتماد به نفس ترین فرد کلاس بودم. اگرچه از نظر درسی رتبه ام بین اول تا سوم کلاس متغیر بود ولی مطمئن هستم که اعتماد به نفسم همیشه اول بود!

حالا بیایید کمی بیشتر نقد کنیم که چرا من در آن موقع نسبت به همسالان خودم از اعتماد به نفس بهتری برخوردار بودم؟

۱- باورهای خوب و تقویت کننده: من وقتی در جواب سوالی که پاسخ غلط به آن داده بودم قرار می گرفتم به راحتی بی خیال آن می شدم و اصلا فکر نمی کردم حالا که من جواب اشتباهی داده ام دنیا زیر و رو شده، آبرویم رفته و تحقیر شده ام. به عبارتی دیگر هر شکست و هر اشتباه برای من بیش از حد آزاردهنده نبوده و لذت بلد بودن و جواب دادن آنقدر شدید بوده که رنج نابلد ها و اشتباهات رنگ می باخت.

۲- مطالعه: من اصل منبع اعتماد به نفسم را “مطالعه” می دانم. از کودکی به کتاب علاقه مند بودم و این علاقه به مطالعه هیچگاه درمن ضعیف نشده است. هر چه بیشتر می خوانم و مطالعه می کنم بیشتر لذت می برم، بیشتر مسلط می شوم، بیشتر اشراف پیدا می کنم و این منبع اصلی اعتماد به نفس است. اعتماد به نفس واقعی از درون آغاز می شود و الهام بخش ترین ابزار بیرونی که به کمک درون یک انسان می تواند بیاید کتاب و مطالعه است. برای مثال شما با خواندن کتاب “از حال بد به حال خوب” یاد می گیرید که چگونه افکار اتوماتیک و منفی خود را شناسایی کنید، آن ها را بهتر بشناسید و چگونه آن ها را کنترل کنید. بنابراین کتاب وسیله خارجی است که شما را به رشد درونی و اعتماد به نفس واقعی راهنمون می کند.

۳- کمی هم جرات: من همین حالا هم وقتی یک سخنرانی در سمیناری سوال مطرح می کند که می خواهم جوابش را بدهم و یا حتی وقتی می خوام سوالی بپرسم، قلبم شروع به تپش می کند و آثار بی تابی را در خود احساس می کنم. ولی این بی تابی و برانگیختگی هرگز مانع انجام آن کار نمی شود. جمله معروف خانم سوزان جفرسون را همیشه بخاطر دارم: “بترس ولی انجام بده!”

به هر حال هر چیزی بهایی دارد حتی اعتماد به نفس که بهای آن علاوه بر مطالعه و داشتن باورهای خوب، کمی هم جرات و غلبه بر ترس است.

اجازه بدهیم با هم جمع بندی داشته باشیم:

۷۰ تا ۸۰ درصد اعتماد به نفس ارتباط مستقیم با درون خود ما دارد ۲۰ تا ۳۰ درصد هم با حرکات و رفتارهای فیزولوژیکی و فیزیکی بدن و نحوه زندگی ما تشدید می شود. بنابراین برای افزایش عمق اعتماد به نفس خود به این نکات توجه کنید:

۱- روزانه یک ساعت مطالعه کنید: بهترین و مطمئن ترین منبع اعتماد به نفس مطالعه است. هر چه شما بیشتر مطالعه کنید، اعتماد به نفستان افزون تر می شود، کتاب های الهام بخش بخوانید و خود را به یک ساعت مطالعه شرطی کنید. زندگی شما زیر و رو می شود.

۲- باورهای خود و انرژی دهنده را انتخاب کنید. شاید روزی کاری کرده اید که دیگران شما را به خاطر ان اشتباه تحقیر کرده اند و تحت تاثیر رنج این تحقیر باور منفی در شما شکل گرفته است، باوری که اگر چنین و چنان کنم آبرویم می رود و امثال آن. حالا باید باورهای انرژی بخش را جایگزین کنید، باورهایی مثل این باور که هر شکست یک تابلو علامت است که راه صحیح بعدی را به من نشان می دهد. باوری که ادیسون را ادیسون کرد. او برای اختراع لامپ بیش از ۱۰۰۰ بار شکست خورد و هر با شکست را نزدیک شدن به راه اصلی موفقیت تعبیر کرده تا توانست شب های تار یک جهان را منور و نورانی کند.

۳- با افراد دارای اعتماد به نفس رفت و آمد کنید:

در اطرافتان چنین افرادی سراغ ندارید؟ ارتباط با آن ها سخت است؟ من یک ترفند ویژه به شما یاد می دهم که با “بهترین های دنیا” مشورت و زندگی کنید. حتما می پرسید چطور؟ بله ساده است. آثار کسانی را که فوق العاده موفق هستند را بخوانید و با باورها و زندگی آن ها زندگی کنید.

موفق باشید!

جی۵ لاین . کام
نویسنده: مهدی مالکی نژاد
منبع تصویر: Science Toy Box

هر سه شنبه، آقای مهدی مالکی نژاد با انتشار متنی به سوالات ارسالی شما پاسخ خواهند داد، برای مطالعه کلیه پرسش و پاسخ ها به صفحه “لیست پرسش و پاسخ” مراجعه نموده و جهت ارسال سوالات خود به صفحه “ارسال سوال” مراجعه فرمایید!

برچسب ها: , , , , , ,

دیدگاه بگذارید

479 Comments on "چطور اعتماد به نفس خود را بالا ببرم؟"

avatar
1 49 50 51
wpDiscuz