جی۵ لاین: زمان قحطی بود و مردم بسیار گرسنه بودند. همه چهره ها درهم و گرفته و زرد بود. مردم آنچنان تحت فشار بودند که برای رفع گرسنگی به حیوانات باربر خود هم رحم نمی کردند. روزی هنگام گذر از کوچه ای دیدم که غلامِ یکی از ثروتمندان شهر سرحال و خوشحال در حال قدم …
جی۵ لاین: روزها یکی یکی می گذشتند و سارا به روز تولد ۲۷ سالگی اش نزدیکتر می شد. او در مدرسه ی ابتدایی کار می کرد و بسیار پر مشغله بود. روزی سارا برای اجرای یک پروژه در مدرسه نیازمند یک گرافیست خلاق بود که کار کودک هم انجام داده باشد. فرصت کمی داشت و …
مهسا: من شدیدا با مشکل اهمال کاری روبرو هستم برنا مه ریزیهام عالیه ولی عملم صفره برای مثال امسال واسه ارشد تصمیم جدی داشتم ولی مهر که شد رفتم تو طرح آمارگیری شرکت کردم و همین کار تا ۲۵آبان وقتمو گرفت بعد از اونم همین اهمال کاری نذاشت درس بخونم ولی این روزا دوباره شروع …
جی۵ لاین: مردی همراه دوستش در حال گذر از کنار رودخانه ای بود که دید عقربی اسیر آب گشته و در تلاش است خود را نجات دهد. آستین هایش را بالا زد و آماده شد تا عقرب را نجات دهد. دوستش گفت: دیوانه شده ای؟ اگر به عقرب دست بزنی حتما دستت را نیش خواهد …
جی۵ لاین: مردی با ایمان به آهستگی مشغول مناجات با خداوند بود. بازرگانی ثروتمند که از نزدیکی او می گذشت با دیدن خلوص و ابراز بندگی مرد به شدت تحت تاثیر قرار گرفت از این رو کیسه ای از طلا به او داد و گفت: خواهش می کنم این را ازمن قبول کن. مطمئن هستم که …
جهت دانلود داستان صوتی “دو برادر در مزرعه ای خانوادگی کار می کردند” کلیک نموده و این داستان را با بلوتوث به دوستتان هدیه دهید. هر یکشنبه ساعت ۱۴:۰۰ یک داستان مثبت صوتی در جی۵ لاین منتشر خواهد شد. چنانچه قادر به شنیدن داستان های صوتی نیستید مرورگر خود را به روز نمایید. دانلود آخرین …
جی۵ لاین: با چند نفر از دوستانم قرار گذاشتیم که با تور مسافرتی به جنگلی در کانادا سفر کنیم. ۲۵ نفر دیگر هم همراه ما بودند. اکثرا زن و شوهرهای عاشق سفر و چند نفری هم مانند ما مردان میانسال. تقریبا همگی خوش سفر و همراهان خوبی بودند. تنها یک نفر میان ما بود که …