جی۵ لاین: در معبدی راهبان در حال مراقبه بودند و گربه ای مدام مزاحم تمرکز آنان می شد. راهب اعظم دستور داد که گربه را به درختی در انتهای حیاط ببندند و اینکار روزها و سالها ادامه پیدا کرد. راهب اعظم درگذشت در حالی که بستن گربه به درخت به یکی از سنت های مراقبه در …
جی۵ لاین: در روزگاران قدیم پادشاهی بود که می خواست همه علوم خردمندانه زمان خود را در یک جا گردآوری کند. او همه دانشمندان را فرخواند و به آنها دستور داد تا این کار را انجام داده و نتیجه را در غالب یک کتاب به وی ارائه دهند. دانشمندان پس از یکسال تلاش بالاخره به نزد …
جی۵ لاین: غروب بود و هوا خیلی سرد شده بود. انگشتان دستم بی حس شده بودند و پاهایم از شدت سرما درد می کردند. نیم ساعتی می شد که جلوی در دانشگاه منتظر ماشین بودیم. دانشگاه ما کمی خارج از شهر بود. برف تمام زمین را پوشانده بود. هیچ ماشینی نگه نمی داشت. پیاده به راه …
جی۵ لاین: در روزگاران قدیم در دهکده ای مردی زندگی می کرد که شغلش آهنگری بود. روزی سپاهیان پادشاه از میان دهکده در حال گذر بودند. همه مردم برای دیدن آنها جمع شده بودند. مرد آهنگر مشغول کارش بود و حتی سرش را بلند نکرد تا به آنها نگاهی بیاندازد. مرد عالمی که در آنجا وجود …
جی۵ لاین: پسر کوچکی در حال ایراد گرفتن از همه چیز بود: مدرسه، دوستان، زمین بازی و …. مادر که مشغول پختن کیک بود، از پسرش پرسید که کیک دوست دارد؟ پسر پاسخ داد: بله البته. مادر: روغن چطور؟ پسر: نه! مادر: دو تا تخم مرغ؟ پسر: نه مادر! مادر: جوش شیرین چطور، از جوش شیرین …
محمد جلال: سلام میخواستم درباره سناریو نویسی برای پیداکردن رشته یا هدف مورد علاقه مان توضیح دهید اینکه چگونه آن چیزی که هم با قلبمان سازگار باشد و هم واقع بینانه ،رو پیدا کنیم مثلا اگر شخصی رشته فعلی خود را دوست ندارد چگونه میتواند به تغییر این رشته مطمئن شود؟ و رشته مناسب تری …
جی۵ لاین: در افسانه های قدیم آمده است که روزی جوانی از بیابانی می گذشت. ناگهان ندائی از عالم غیب آمد که ای جوان هر آنچه که آرزو کنی برآورده می شود. جوان گفت: “کوهی که در روبرویم قرار دارد به طلا تبدیل شود.” آرزویش برآورده شد و کوه به طلا تبدیل شد. جوان که حیرت زده …