پرسش و پاسخ:

داستان های اخیر

کتاب

اما اگر فردا همین موقع به پارک بیایی نامه رو برات میارم.

زیاده خواهی

با عجله لباس هایش را پوشید و بدون صبحانه از خانه بیرون زد

تشکر از خدا

ناگهان پای پسر پیچ خورد و صدای آآخ گفتن او در کوه پیچید

تغییر

او بر اثر تصادف با یک اتومبیل، دست راست خود را ازدست داد

موفقیت

هر دو پیچک در ابتدا شبیه هم بودند.

چقدر می ارزیم؟

در این هنگام استاد دو لیوان از کیفش در آورد.

تنبیه

مردی که کیسه شن قاچاق می کرد

روزهای خوب زندگی

زهری می خواهم که مادر شوهرم را کم کم بکشد…