مطالب مرتبط با شوهر

برای گفتن شب بخیر رفت و حاضرین را بوسید

جی۵ لاین: شوهر من مردی درشت اندام و چاق است. زمانی که دخترمان فرزند دومش را باردار بود ما برای نگهداری دختر سه ساله اش به خانه شان رفتیم. شب اولی که آنجا بودیم نوه […]

دیدگاه مفید - ادامه مطلب
پیرمرد مهربان در کنار پنجره

تخفیف دادم تا تشکر کرده باشم

جی۵ لاین: پیرزنی برای سفیدکاری منزلش، کارگری را استخدام کرد. وقتی کارگر وارد خانه شد شوهر پیر و نابینای او را دید. در ابتدا دلش برای این زن و شوهر پیر می سوخت اما بعد از […]

دیدگاه مفید - ادامه مطلب
دعوای زن و شوهر

قلم را گرفت و شروع به نوشتن کرد

جی۵ لاین: مدت زیادی از ازدواجشان می گذشت. زن که از ساعات کاری زیاد شوهرش ناراضی و عصبانی بود، با تندی زبان به شکایت گشود و میانه آنها به هم خورد. مرد پس از یک هفته […]

دیدگاه مفید - ادامه مطلب
گل های آبی

عشق طلای ناب است

جی۵ لاین: در روزگاران قدیم، در سرزمینی دور میان دو کشور جنگی در گرفت. یکی از آن دو کشور کوهستانی بود و قلعه بسیار بزرگ و محکمی داشت که امکان نفوذ به آن وجود نداشت. شدت […]

دیدگاه مفید - ادامه مطلب

زوج ثروتمندی نبوده و زندگیمان را از صفر شروع کردیم

جی۵ لاین: نوزده ساله بودم و تازه عروس. هر روز صبح شوهرم را تا آستانه ی در همراهی می کردم، غذایش را به دستش می دادم و وقتی شروع به رفتن می کرد برایش دست […]

دیدگاه مفید - ادامه مطلب