خانواده سرزنشم میکنند ،آینده ام نابود شده کمکم کنید!

نازنین زهرا:سلام آقای مالکی نژاد.

دختری ۲۰ ساله ام که با وجود اینکه خانوادم زحمات زیادی برام کشیدن اما من از پدر و مادرم به شدت متنفرم و هر وقت مامانم بهم گیر میده می خوام باهاش دعوا کنم راستش سر یه قضیه ای که خانوادم باعث شدن من کنکورمو بد بدم ونتونم دانشگاه سراسری قبول بشم ازشون بدم میاد اونا همه ی اینده منو خراب کردن هرچند که الان دانشگاه آزاد دارم رشته پزشکی میخونم اما واقعا از سرزنشاشون سر دادن شهریه دانشگاه واین که دائم بگن خنگ بودم که دولتی قبول نشدم وقرار نیست دکتر خوبی بشم دارم دیوونه میشم اصلا نمی تونم درس بخونم پیش مشاورم رفتم جز اینکه بهم گفتن افسردگی شدید دارم وحالمو بدترکردن فایده ای نداشت اقای مالکی نژاد داغونم از این قضیه حتی مامان بابام اجازه اراسته بودن ظاهرم رو به من نمیدن تا جایی که گاهی اوقات بچها بخاطر قیافم مسخرم میکنند منم باید پایبند به سنت خانوادم باشم همش باید هر چی میگن بگم چشم تا شهریمو بدن راستش از بس درس نمی تونستم بخونم و هر چی میخوندم یادم میرفت تازه که باجی ۵ اشنا شدم جعبه جی۵ رو گرفتم اما بازم تو خوندن درسام به شدت تنبل شدم یعنی یه جورایی از تلاش کردن میترسم دیگه داره دق میکنم میخوام بمیرم همشم فکر مردن تو سرمه ازاین وضع داغونم شما رو بخدا راهنماییم کنید دارم دیوونه میشم خواهش میکنم کمکم کنید


مهدی مالکی نژاد: سرکار خانم نازنین زهرا،سلام

روانشناسان اصطلاحی دارند که می گوید:

«افسردگی مثل سرماخوردگی است.همه در طول سال به آن دچار می شوند.»

 اما عده ای آنرا با کمترین عارضه پشت سر میگذارند و عده ای دیگر ماه ها در گیر عوارض آنند.زندگی ماشینی،فشار ،استرس،و امثال آن شیوع افسردگی را بیشتر و بیشتر کرده است.همه ما می دانیم وقتی دچار افسردگی می شویم حال و حوصله ی هیچ کاری را نداریم حتی کارهایی که دوست شان داشته ایم.به راحتی عصبانی می شویم،زود رنج می شویم و زندگی را بی حاصل و پوچ می بینیم.

که لذت آن به زحمت اش نمی ارزد.واقعا وقتی افسردگی به سراغ ما می آیدهمچون محفظه ی شیشه ای چنان ما را احاطه می کند که دیگر قادر نیستیم از هیچ نعمتی لذت ببریم.اگر چه حتی آن را از درون آن محفظه بینیم.من میخواهم در این لحظه تجربه ی ارزنده ی خودم را برای خروج از این محفظه شیشه ای با شما در میان بگذارم ،تجربه ای که بدون شک نقش بسیار مهمی در عمق بخشیدن به لذت هایم از زندگی ،به من عطا کرد.شک ندارم که برای شما هم مفید خواهد بود.(شاید الان پیش خودتان می گویید،آقای مالکی خبر نداری وضع من خیلی خیلی بد تر از این حرف هاست.خوب شدنی نیستم و….)بله وقتی ما در اوج ناامیدی و سرخوردگی و افسردگی هستیم هر سوسوی امیدی را هم ممکن است تحت تاثیر آن نایده بگیریم ولی من در اوج ناامیدی امتحانش کردم و جواب گرفتم،مطمئن هستم شما نیز جواب خواهید گرفت.

ولی قبل از آن باید یک نکته بسیار کلیدی را مدنظر داشته باشیم:

“مساله ای که در طول سال هابوجود آمده در عرض چند ساعت و چند روز ریشه کن نخواهد شد.”

ولی این خبر خوب را هم دارم که رسیدن به یک سبک زندگی سالم همچون یک سفر است.می شود از لحظه لحظه های این سفر و فتح شهر به شهر و مقصد به مقصد آن لذت برد تا به یک «سبک زندگی سالم پایدار»رسید.پس:

۱-مساله ای که در طول سال ها ایجاد شده یک شبه حل نمیشود.

ولی همان طور که ضرب المثل چینی میگوید:

۲-موفقیت با اولین قدم آغاز می شود.

خب اولین قدم چه باید باشد؟

قبل از آن اجازه بدهید با یک مثال عجیب و غریب شروع کنم ،فرض کنید یک محفظه ای وجود دارد که هم  میتواند گرم شود ،هم سرد شودو هم معتدل باشد،حالا فرض کنید که این محفظه در وضعیت حرارت ۱۰۰درجه است.و از یک سمت این محفظه وسایل مختلفی وارد آن می شود و از سمت دیگر خارج.

در نتیجه چه می شود؟ طبیعی است که وقتی یک لیوان پلاستیکی را داخل آن می گذارید و از سمت دیگر خارج می شود قیافه ی آن لیوان در هم ، برهم و به هم ریخته است.حالا اگر این درجه باز هم بالاتر برود که بطور کل لیوان قیافه اش از لیوان بودن خارج می شود!

ولی هر چقدر هوای داخل این محفظه معتدل تر باشد تاثیر گذاری کمتری به لیوان دارد چه بسا اگر نوشیدنی در آن هم باشد تحت تاثیر هوای خنک آن محفظه به نوشیدنی گوارایی تبدیل شود .

خب حالا حتما می خواهید بدانید این مثال چه ربطی به مساله ی افسردگی دارد! بله آن محفظه جادویی و البته خطرناک همان مغزماست و آن لیوان نمونه ای از وقایع زندگی ما.

گاهی این محفظه جادویی را در حالت اتوماتیک می گذاریم و رهایش می کنیم. او هم هر کار دلش بخواهد می کند. درجه را کم می کند ،زیاد می کند و خروجی های عجیب و غریب به ما میدهد .این برای وقتی است که ما هیچ کاری برای جهت دادن به تنظیمات مغزمان نمی کنیم و وضعیت تنظیمات مغزمان را به دست محیط و خانواده و اطرافیانمان می سپاریم و گاهی هم خود وقایع و حوادث دمای درون این محفظه را تنظیم می کنند.

 اگر کسی به ما محبتی بکند، در آزمونی موفق باشیم و امثال آن هوای این محفظه عالی و لذت بخش است و خروجی آن هم یک لیوان نوشیدنی خنک و اگر هم اتفاق بدی افتاده باشد خروجی اش یک لیوان درهم شکسته خواهد بود!

ولی آیا رها کردن این تنظیمات به حال خود،تنها انتخاب ماست؟

آیا این که بگذاریم وقایع و شرایط محیطی به محفظه ی مغزمان و تنظیمات آن اثر بگذارد تنها گزینه ی ماست؟

البته که این طور نیست.

ما می توانیم فارغ از هر شرایطی به تنظیمات مغز خودمان اثر بگذاریم و این محفظه را  آن چنان تنظیم کنیم که خروجی هایش لیوان های پر از نوشیدنی های خنک و گوارا باشد.

و آن چه که بعد از این  میخواهم بگویم دقیقا تمرکز به همین تنظیمات مغزمان است که آیا آن را به یک کوره ی جهنمی تبدیل کنیم یا یک بهشت خنک و مفرح ، یا آن که به حال خودش رهایش کنیم و هرچه بادا باد!

پس ما می خواهیم عامل باشیم._عادت اول مردمان بسیار موثر_و سرنوشت خودمان را خود به دست بگیریم و محفظه ی پردازش افکارمان را خودمان تنظیم کنیم .آن چنان که احساس تسلط به زندگی کنیم اما چگونه؟

آن چه که به عنوان راه حل می خواهیم تمرکز کنیم در حقیقت روشی است اعجاز آمیز به نام “شناخت درمانی

اگربخواهم در یک جمله آن را توصیف کنم این چنین است:

«احساس ها(عصبانیت –ناراحتی –ناامیدی…)همه در نتیجه ی افکار اتوماتیک ما هستند »

بگذارید مثالی بزنم: شما الان پای کامپیوترتان نشسته اید و در حال خواندن این متن هستید یک مرتبه برق قطع می شود و مانیتورتان خاموش می شود=یک واقعه.

در این لحظه چه فکری از مغز شما میگذرد؟

شاید پیش خودتان بگویید عجب بد شانس هستم ،داشتم چیزی میخوندم که شاید خیلی به دردم میخورد و بعد هم باز در ذهن تان این گفتگوی ذهنی را بیشتر ادامه دهید که :

“من همیشه بدشانس هستم !”__و بعد بیشتر__”این هم شد زندگی؟”__و باز هم بیشتر__ “آخه چرا باید اینقدر بدبخت باشم؟”__ و باز هم بیشتر …  .

خب بیایید ببینیم چه شد؟

لیوانی_واقعه ای_وارد محفظه ی پردازش مغز ما شد و ما لحظه به لحظه به دمای این محفظه افزودیم و حالا یک لیوان داغ و درهم ریخته داریم (احساس عصبانیت)

برای لحظه ای برق رفته کامپیوتر ما خاموش شده و حالا ما به شدت عصبانی هستیم و حتی ناامید…خود واقعه آن قدرها مهم نبوده ولی افکار اتوماتیک تولید شده در یک زنجیره ی تصاعدی داتما تقویت شده و نتیجه ی آن یک احساس منفی قوی است در حالی که اگر قطع شدن برق را فقط وقفه ای می دانستیم که در کارمان ایجاد شده ،شاید نهایتا به جای عصبانیت صد در صدی یک عصبانیت ۵تا ۱۰درصدی به ما دست میداد.

 پس:افکار ما احساس های ما را می سازند و افکار اتوماتیک منفی احساس های بد را در ما ایجاد می کنند .

خب راه چاره چیست؟باید دائما این افکار ها را زیر نظر داشته باشیم و آن ها را شناسایی کرده و تغیییرات لازم را در آن ها ایجاد کنیم .بنابراین باید به داخل محفظه مغزمان برویم و ببنیم عملا چه اتفاقاتی داخل آن می افتد که خروجی آن برای ما احساس خستگی نا امیدی و درهم شکستگی یا عصبانیت است.

خب باید داخل این محفظه شویم ولی ورود به آن غیر ممکن است پس می آییم و دوربین ها و تجهیزات لازم را داخل آن نصب می کنیم و خودمان از بیرون بر روی یک مانیتور آن را نظاره گر می شویم .موافقید؟!!!

د رحقیقت این مانیتور به جای آن که امواج مغزی ما را نشان دهد افکار اتوماتیک منفی را نشان می دهدو خطا های آن را ،

گفتیم خطا! خطای چی؟خطای همین افکار اتوماتیک منفی برای مثال وقت برق می رود و شما می گویید:

 این برق لعنتی هم که همش میره!

شما دچار یک فکر اتوماتیک منفی شده اید،که چند خطا در دل آن وجود دارد.

برای مثال شما می گویید :«همش»  یعنی دائما برق میره!آیا واقعا چنین است یا نه؟!

 برق روزی یک بار یا هفته ای یک بار یا ماهی یکبار می رود؟

نتیجه ی چنین خطایی چیست؟ بله به  طور اغراق آمیزی یک موضوع را بزرگ کرده اید و وقتی مغز شما آن را به عنوان یک جمله ی واقعی می پذیرد، واکنشی متناسب با آن از خودش نشان می دهد.

مثلا اگر قراربود شما ۱۰ درصد عصبانی شوید چون برق همش میره ! نه ماهی یک بار! که به این خطای شناختی ذهنی «مبالغه یا درشت نمایی» می گویند.

 البته یک فکر اتوماتیک ممکن است همزمان چند خطای شناختی داشته باشد برای مثال در همین جمله می گوید این برق لعنتی!

لعنتی یک نوع برچسب است که شما به برق بیچاره می زنید آایا او واقعا لعنتی است؟ وقتی این همه به شما خدمت می کند!

در چنین شرایطی مغز ما با چنین برچسبی رفتار و احساسی را از خود نشان می دهد که به هر کار لعنتی دیگر نشان میدهد. و آن را به شدت مزاحم و پر دردسر تلقی می کند و واکنشی متناسب با آن_ که می تواند عصبانیت باشد_ نشان میدهد.

 یک مثال دیگر برچسب زدن به خودمان:

 برچسب خنگ بودن می زنیم! ولی آیا واقعا چنین است؟شما در طول ماه ها و سال های گذشته ده ها و صد ها مساله را توانسته اید حل کنید در بسیاری از کارها از خود خوش فکری نشان داده اید ولی با این برچسب ناگهان به خود مهر بی لیاقتی می زنیم و تحت تاثیر آن احساس بی کفایتی و ناامیدی می کنیم.

خب حالا کم کم متوجه می شویم که  در داخل محفظه ی عجیب مغز ما چه اتفاقاتی در حال رخ دادن است .واقعه ای اتفاق می افتد و وارد این محفظه ی رمز آلود میشود در آن چه عواملی وجود دارد که بر آن تاثیر می گذارد. دمایش را بالا ببرند و داغش کنند و آن چه از این محفظه بیرون می آید دیگر همانی نبود که چند لحظه ی پیش وارد شد.

 یک لیوان که یا پر از آب جوش است و یا حسابی داغ شده !خوب این عوامل کدامند؟ (همان خطاهای شناختی هستند همان خطاهای ذهنی که مغز ما مرتکب می شوند که تعداد آن به حدود ۱۰مورد می رسد آقای دکتر برنز درکتاب از حال بد به حال خوب آن را توضیح می ده.د ولی من این جا شش مورد از مهمترین آن ها را که خودم دائما با ان درگیر هستم برایتان میگویم و برای سهولت در به خاطر سپاری آن ها را به انواع وسایل داغ کننده نسبت می دهم.

 برای مثال خطای شناختی تعمیم مبالغه آمیز را کبریتی در جنگل که باعث آتش فراگیر می شود و یا درشت نمایی را به ذره بینی زیر نور خورشید که حاصل ان این جدول است.

نوع خطای شناختی

توضیح

یک مثال

تشبیه

کلید یا نماد

۱

تعمیم مبالغه آمیز

تحت تاثیر یک واقعه منفی ان را به مواد مشابه گسترش و تعمیم می دهیم

هنگام کنکو راست و خانواده با شما همراهی و همکاری خوبی نداردو شما نتیجه ی خوبی نمی گیرید و تحت تاثیر این شکست به همه بد بین می شوید

شعله کبریتی در جنگل

(که باعث اتشی فراگیر می شود.)

کبریت

۲

ذهن خوانی و پیش گویی

سعی میکنید ذهن دیگران را بخوانید و یا بد ترین حالت یک واقعه را پش گویی کنید

از نگاه افراد خانواده ذهن شان را م یخوانید که چقد راز شما بد شان می اید

لیزر اتش زا

لیزر

۳

عبارت باید دار

انتظار دارید دیگران و خودتان براساس مفروضات و باید هایتان رفتار کرده و تخلف از ان را جایزنمی دانید.

انها باید متوجه میشدند که این کنکور برای من سرنوشت ساز است و برای من استرس درست نمیکردند

لامپ رشته ای گرما زا

لامپ حرارتی

۴

برچسب زدن

به خودتان و دیگران برچسب منفی می زنید

ادم احمقی هستم

ادم بداخلاقی است

مهر فلزی گداخته شده ی دوران برده داری!

مهر داغ

۵

شخصی سازی

چون امروز صبح سرحال نیست به خودتان می گویید امروز حتما خراب خواهد شد

دلم گرفته امروز روز خوبی نیست

چوب نیم سوخته درحال دود کردن

چوب سوخته

۶

درشت نمایی

یک واقعه را بیش از انچه هست بزرگ میکنید.

کنکور را خراب کردم زندگی ام خراب شد.

ذره بینی زیر نور خورشید

ذره بین

پس

۳)مغز ما با انواع خطاهای شناختی به شعله وری و گسترش شعله های افکار منفی ما کمک میکند و اثرات این گسترش در احساس های ما خودش را نشان می دهد.

بنابراین اگر می خواهیم بر احساس هایمان مسلط شویم باید جلوی این شعله وری را بگیریم اما چگونه؟

خب بار دیگر به همان محفظه ی جادویی برویم محفظه ای که لیوان را داخل آن می گذاریم . گاهی آب خنک آن ما را به زندگی امیدوار میکند و گاهی هم خیال، این لیوان را کج و معوج میکند که ما را از زندگی مان ناامید می کند.

 آنچه مطمئن هستیم این است که در این محفظه رازآلود اتفاقاتی می افتد و عواملی مشغول فعالیت اند که این نتایج بدست می آید.

حالا به عنوان یک ناظر می خواهیم با نصب دوربین درداخل این محفظه عوامل یا همان خطاهای شناختی داخل آن را لحظه به لحظه توسط مانیتوری که بیرون آن قرار دارد تماشا کرده و به قول معروف مچ گیری کنیم .

۶ مورد از مهمترین این خطاها را شناسایی کرده ایم.

 اولین آن تعمیم مبالغه آمیز بود که نماد آن کبریتی بود که هر بار که آتش می گرفت قسمت وسیعی از جنگل افکار ما را به آتش می کشید.

دوم ذهن خوانی و پیش گویی منفی بوده که همچون لیزری آتش زا سعی میکرد افکار دیگران را بخواند.

سوم  عبارت باید دار بود که همچون لامپ حرارتی به شعله وری افکار غیر قابل انعطاف و استخوانی ما می انجامید.

و چهارم هم برچسب زدن بود که همچون مهر داغ زمان برده داری بر پیشانی دیگران و خودمان می چسبانیم.

و پنجم هم شخصی سازی بود که همچون شعله ای نیم سوخته و در حال دود کردن همه ی فضای ذهن ما را تار می کرد.

و بالاخره خطای اخر درشت نمایی بود که همچون ذره بینی که جلوی نور خورشید قرار می گیرد و باعث میشد اثر سوزنده ای اشعه ی خرشید به مراتب سوزنده تر شود.

پس در داخل این محفظه این شش خطا یا شش عامل آتش زا را داریم :

کبریت که جنگل را بطور فراگیر به آتش می کشد .لیزری که ذهن دیگران را می خواند و لامپ حرارتی که تنور عبارت های باید دار و استخوانی ما را شعله ور می کند و مهر زمان برده داری که به دیگران میزنیم و  چوب های نیم سوخته ای در حال دود کردن در فضا اند و باعث گسترش احساس بد به تمام روزمان میشوند و بالاخره ذره بینی که خطاهای کوچک ما را بزرگتر نشان میدهد.

خب حالا وقت مانیتور کردن است.

 واقعه ای را که اتفاق افتاده وبه  داخل محفظه ی مغزمان وارد شده را مانیتور می کنیم .

درکناراین مانیتور کردن ۶کلید وجود دارد که بر روی هر کلید یک عکس نقش بسته است.

 بر روی کلید سبز عکس چوب کبریت است.بر روی کلید آبی عکس یک لیزر دستی است و در کلید زرد عکس یک لامپ و روی دکمه ی چهارم که به رنگ نقره ای است عکس یک مهر و کلید نارنجی رنگ عکس چوب نیم سوخته در حال دود کردن و بالاخره کلیدآخر هم کلید بی رنگی است که عکس یک ذره بین بر روی آن نقش بسته است.

خوب حالا شما کنار این مانیتور قرار گرفته اید. دگمه ها یا کلیدها هم جلوی شماست. وقتی واقعه ای وارد این محفظه ی تونلی می شود با سنسور و دوربین هایی که کار گذاشته اید لحظه به لحظه افکار اتوماتیک منفی و خطاهای شناختی خود را کنترل می کنید و به محض این که خطایی را شناسایی کردید باید بلافاصله دگمه ی مربوطه  به آن را فشار دهید و به این ترتیب آن را ثبت کنید.

 ممکن است یک واقعه در ذهن شما یک یا چند یا همه ی۶ خطا را داشته باشد. در هر صورت باید دگمه ها را فشار دهید کاراین دگمه ها چیست؟آن ها خطاهای ذهنی شما رااندازه گیری میکنند. و به شما این فرصت را می دهند که بجای آن افکار اتوماتیک افکار مثبت و سازنده جایگزین کنید که در آن صورت این محفظه ی مرموز به جای آن که برای شما آتشی بپا کند که باعث آزار خودتان و دیگران شود به محفظه ای تبدیل می شود که از آن طراوت و سرزندگی خارج می شود در حقیقت شما دگمه های آتش زا را به دگمه های خنک کننده و پر طراوت تبدیل می کنید و تحولی عجیب و باور نکردنی را در زندگی خود تجربه خواهید کرد.

این مجموعه دکمه ها و مانیتور در حقیقت “برگه یروحیه سنجی روزانه شما“اند که با مرور یک یا چند واقعه و افکاراتوماتیکی که تولید کرده اند و بعد تعیین خطاهای شناختی و بعد نوشتن افکارمثبت .

                        واقعه                                                      درصد احساس

افکار اتوماتیک  _____________________  خطای شناختی   _____________________  افکار مثبت

در حقیقت به محفظه ی ذهن خود مسلط می شوید و آن را تحت فرماندهی و کنترل خود و نه شرایط بیرونی قرار می دهید.

پس بایدافکار اتوماتیک منفی خود را که د رمحفظه شتاب دهنده مغزمان هستند را مانیتور و شناسایی کنیم و بعد دگمه ی مربوطه را فشار داده و بجای آن افکار مثبت قرار دهیم.

پیروز باشید

برچسب ها: , , , , , , , , , , , , , , , ,

دیدگاه بگذارید

53 Comments on "خانواده سرزنشم میکنند ،آینده ام نابود شده کمکم کنید!"

avatar
علی
Guest

میگی نفر پنجم دانشگاهی بعد می ترسی که قبول نشی؟ 😀

زهرا
Guest
سلام عزیزم از خوندن نامه ات خیلی ناراحت شدم درسته بعضی موقع ها ما آدم دچار روزمرگی میشیم وقدر همدیگه رونمیدونیم وحرفامون باعث دلشکستگی میشه که اگریه لحظه فکرکنیم متوجه آثاربد حرفامون میشیم باهاشون جای عصبانی شدن صحبت کن میدونم سخته بگو تموتم تلاشمو کردم مشکلی که تو محیط خونه پیش اومد اجازه نداد تمرکزبیشتری داشته باشم خودم هم دوست داشتم دولتی قبول بشم پشتم باشید همه این هزینه هایی که برام میکنید ومیبینم درک میکنم شهریه ام خیلی زیاده اما حمایتم کنید همه رو وقتی یه دکترشدم برمیگردونم توسرم نزنید بهم پروبال بدید بهتر درسامو بخونم کنارم باشید آیندم… Read more »
نازنین زهرا
Guest
سلام زهراجان عزیز. ممنون از راهنماییت اما راستش من اینکارو کردم اما باز همون اوضاع هستش واقعا دیگه از این اوضاع بریدم کاش اینقد تنها نبودم چند روز پیش از بس حالم بد بود به مشاورم مسیج دادم اما اونم انگار ازم بدش میاد تنها چیزی که در جوابم داد این بود: لطفا حضوری با اینکه اون میدونه من واسه رفتن پیشش خیلی مشکل دارم حتی اگه خانوادم بفهمن که من پیش مشاور رفتم تنبیه میشم و فکر نکنم دیگه بذارن دانشگاهم برم اما باز این جور باهام رفتار میکنه کاش دلیل این حرفشو میفهمیدم. میدونی اگه من یه پزشک… Read more »
صابر
Guest

سلام نازنین زهرا ‏
زندگی خیلی قشنگه اما به شرطی کثیفی شیشه رو فقط نگاه نکنی ‏
منظره زیبای پشت شیشه رو هم ببینی ‏
مهم نیست دیگران چی میگن ‏
بعضی اوقات دراز بکش استراحت کن از همه فاصله بگیر ‏
زهرای عزیز تمام جنگ های دنیا بر سر نداشتن ارامش هستش ‏
ارامش رو در لحظه ی سکوت و تفکر ‏ جویا باش ‏

حدیثه
Guest
ببین نازنین زهرای عزیز زمونه طوریه که هر کس باید خودش به خودش کمک کنه…..ضعیف نباش…..منم آزاد درس میخونم مهندسی کامپیوتر…..اما به هیچ احدی اجازه ی اینکه حرفی راجع به دانشگاه و رشتم بزنه نمیدم با اینکه رشته و دانشکاهمو زیاد دوس ندارم………خوش باش از زندگی و پزشک بودنت لذت ببر……..توکل به خدا کن…….همه چی حل میشه…….خودتو درگیر غرولند های پدرمادرت نکن وقتی ببینن تو داری با هدف پیش میری و خوب درس میخونی بهت افتخار می کنن و خیالشون راحت میشه…….زندگی یه باره اینو به خاطرت بسپر…..و یه چیزه دیگه منم قبلا مشاور داشتم اما اون به بهونه ویزیت… Read more »
نازنین زهرا
Guest

مرسی حدیثه جان عزیز. خیلی دوست دارم بیشتر درس بخونم نفر ۵ام دانشگاهم بااینکه زیاد درس نمیخونم اما بازم تمام سعیمو میکنم به توصیه های خواهرانت گوش بدم راسی من برا مشاوره به مرکز مشاوره دانشگاهمون رفتم اما الان مشاورم رفته مرکز اصلی مشاوره دانشگاه های علوم پزشکی که من بارفتن به اونجا مشکل دارم شاید این حکمت خدابوده. خیلی خسته میشم آخه واسه اینکه من شهریور علوم پایه دارم ۳روز کلاس ندارم که درس بخونم اما کلافه میشم که نمیشه درس بخونم همش مامانم نق میزنه وگیرمیده میترسم قبول نشم(((

1 6 7 8
wpDiscuz