نمی تونم به عشق قبلیم فکر نکنم،چکار کنم؟

ترانه:
سلام
با عرض تشکر جهت پاسختون
آقای مالکی راستش بخ افسردگی غلبه کردم و مدتی هست دنبال کارم
قرارشده ی کار فعلا پیداکنم و بعد به مرور دنبال کار بهت رباشم
اما بزرگترین مشکل من همون آقایی هست که باهاش اشنا شده بودم
میدونید علیرضا ی ساله عقد کرده-با خانمی که در زمان دوستی ما با اون هم دانششگاهی بود.ب نام شهرزاد-اما علیرضا پشیمونه
بعد از یکسال اما میگه بخام حدا شم باید مهر بدم و….
با توجه به اعتمادی که اون زمان بهش داشتم هرگز ن گله کردم ن ایراد گرفتم و شک کردم
حالا خودمو تو بدبختی علیرضا سهیم میدونم.اما هرچی بهش میگم حدا شو همه اشتباه میکنن-من پشتتم-گوش نمیده
الال بخاطر شرایطش ی خط اضافه داره که بهم اس میده-اما هر وقت خودش میخاد-هروقت پول بخاد یا کار داره میاد سراغم
من ازین حالت ناراحتم -چون حس میکنم اضافه ام و اسبابی شدم برای حل مشکلش
اما از اون جایی که عاشقشم همینم برام لذت داره هر چند دردناک…
راستش دوس ندارم علیرضا جوونی و عمرشو بخاطر ی اشتباه هدر بده
و با توجه ب اینکه منم نتونستم تو این ی سال که علیرضا نبود کسی دیگه رو جایگزینش کنم
الانم که هرازگاهی هست دیگه بدتر-باز هوایی شدم
ما با هم رابطه داشتیم
اولین بار بود برای هر دومونو من قول دادم علیرضا اولین و آخرین نفر باشه که باهاش رابطه دارم
تو این ی سال با ی آقایی بودم-قسد ازدواج داشت-اما نتونستم قبولش کنم-خاستگار دندانپزشک داشتم اما باز نتونستم
کمکم کنید.آقای مالکی من جز علیرضا نمیتونم با کسی دیگه زندگی کنم.تلقین نیست.امتحان کردم.نشد.همش ب خودم لعنت میدم چرا سخت نگرفتم-چرا با خانواده ش حرف نزدم.چرا…چرا…چرا….؟؟؟
چراها تموم نمیشه…واقعا نمیدونم چیکار کنم/کمکم کنید…لطفا


مهدی مالکی نژاد:

سرکار خانم ترانه، سلام

همانطور که قول داده بودم قصد داشتم پاسخ یکی دیگر از جی۵لاینی های عزیز را بر «پایه  ی اصول» یعنی همان ۷ عادت که در پست قبلی توضیح دادم بدهم . ولی احساس کردم وضعیت شما حالت اورژانسی دارد ، در آغاز می خواستم که با «مدل ۷ عادت» که همان « مدل زندگی بر پایه ی اصول است » مشکل شما را ارزیابی کنیم ولی دیدم وضعیت شما به وضعیت فوریتی تبدیل شده است و باید هرچه زودتر راهکارها ( همان ماهی به جای ماهی گیری ) را دریافت کنید و البته در همان حال راه زندگی بر پایه ی اصول را هم تجربه کنید. به عبارتی دیگر ، همان ضرب المثل چینی که می گوید : « اگر می خواهی واقعاً به کسی خدمت کنی به او ماهی گیری یاد بده به جای دادن ماهی » و زندگی بر پایه ی اصول یعنی همان یادگیری ماهیگیری ، ولی خب اگر کسی آنقدر گرسنه و از پا افتاده  باشد که نیازمند فوری ماهی ( راهکار ) باشد ، اگر شما بخواهید در آن حالت گرسنه به او ماهی گیری یاد بدهید احتمالاً نا امید خواهید شد پس ما می خواهیم مشکل شما را ارزیابی کنیم و ببینیم چه راهکارهایی برای حل آن وجود دارد ( خود ماهی ) و بعد ببینیم چگونه باید رفتار کنید که بر پایه ی اصول باشد که همان ۷ عادت مردمان مؤثر بود ( یادگیری ماهیگیری ) . خب حالا بعد از این اجازه دهید مشکل شما را مورد تجزیه و تحلیل قرار دهیم :
شما گفته بودید که سالها با علیرضا آشنا بودید و تا آستانه ی ازدواج هم رفتید . ولی آنچه اتفاق افتاد این بود که او با همکلاسی  دوران دانشجوییش خانم شهرزاد نامزد کرد و حالا بعد از یکسال هم او پشیمان است و هم شما که چرا در رابطه تان جدی تر نبودید و حالا هم خود را درگیر یک بحران روحی آزاردهنده می بینید و روزهای سختی را سپری می کنید و اما تک تک جمله های شما را که در حقیقت همان تصمیم های مهم شما را مورد بررسی قرار می دهیم.
علیرضا میگه : می خوام جدا شم باید مهر بدم و …
… اما هرچی بهش میگم جدا شو ، همه اشتباه می کنن ، منم پشتتم ، گوش نمی دهد…
آنچه مسلم است یکسال پیش که علیرضا نامزد کرد تصمیم گرفت به عشق شما پایان دهد و اما شما تصمیمی متفاوت گرفتید و حالا نسبت به آن عشق ابراز امیدواری می کنید به عبارتی دیگر شما تصمیم گرفته اید در عشقی بمانید که طرف دیگر آن را رها کرده بوده است و این تصمیم بدون شک برای  شما نتایجی به بار می آورد . بیایید « قانون » جاذبه را به یاد بیاوریم ، شما در طبقه ۱۰ یک ساختمان هستید و می خواهید خود را به پایین برسانید ، می روید لب پنجره و تصمیم می گیرید که از پنجره به پایین بپرید ، آن تصمیم مال شما و تصمیم گیری کاملاً در اختیار شماست. ولی نتایج آن نه ، بدون شک اگر شانس بیاورید و کشته نشوید عوارض عمیقی به جسم شما وارد می شود یا فلج می شوید یا خدای نکرده نابینا و معلول ، ببینید شما می توانید هر تصمیمی بگیرید ولی اول باید ببینید با « اصول طبیعی » که در اینجا جاذبه است همخوانی دارد یا نه ؟
و طبیعتاً باید تصمیمی بگیرید که با اصول جاذبه هماهنگ باشد برای مثال می توانید از آسانسور استفاده کنید در آن صورت هنور این جاذبه زمین است که آسانسور را به پایین می کشد ولی حالا هماهنگ با آن است. به عبارتی دیگر « راهکار استفاده از آسانسور»بر پایه ی اصول طبیعی که همان « جاذبه » است شما را به سلامت به پایین می رساند حالا باید ببینیم که آن تصمیم شما که به طور یکطرفه در آن عشق باقی مانده اید چقدر با اصول طبیعی هماهنگ است . اگر ۷ عادت را همان اصول طبیعی در حوزه رفتار انسان های مؤثر بدانیم ، نتایج جالبی به دست می آوریم برای مثال وقتی کمی به شما وفادار نمی ماند و همسر دیگری می گزیند در حقیقت شما با « عادت شماره ی یک یعنی عامل بودن» می بایستی این عشق را ترک می کردید ، چون او شما را ترک کرده بود ولی به این عادت عمل نکردید ، به عبارتی تصمیم گرفتید عمل نکنید و الآن نتایج ناخوشایند هی بیشتر و بیشتر می شود. بگذارید یک مثال بزنم : فرض کنید خدای ناکرده یک عزیز را از دست می دهید و او از دنیا می رود شما چه می کنید ؟ بر پایه ی اصول و قوانین طبیعی شما در فکر آن هستید که هرچه زودتر او را با احترام به خاک بسپارید ، چرا برای اینکه اصول طبیعی به شما می گوید اگر او را به دست خاک بسپارید شاهد وضع ناگواری خواهید بود. او به زودی خواهد پوسید ، بوی نامساعدی همه جا را فراخواهد گرفت و اگر شما همچنان بخواهید او را در کنار خودتان نگه دارید بی گمان عفونتی که کالبد آن عزیز را در بر گرفته است به شما هم سرایت کرده و شما را هم نابود خواهد کرد.خب تصمیم شما چه خواهد بود ؟ بدون شک علیرغم آنکه دلتان نمی خواهد ولی تصمیم می گیرید برای احترام به او که عزیز شما بوده جنازه را با احترام به خاک بسپارید ولی در عوض کاملاً برای او سوگواری کنید و خاطرات خوبش را زنده نگه دارید و اما آیا شما برای عشقی که حیات آن وقتی که هر دو طرف به آن وفادار باشند و حالا یکی از آن خارج شده و به آن عشق پایان داده است و آنچه مانده فقط  « یک کالبد بی جان » از آن عشق است، بر پایه ی اصول شما باید به جای درگیر شدن بیشتر در آن به سرعت برای آن مراسم سوگواری برگزار می کردید ، باید آن را به سرعت به خاک می سپردید ، گریه می کردید ، « خروج آن را از زندگی تان باور می کردید » و دیگر هیچوقت یواشکی به سر مزار آن نمی رفتید و درون قبر را نگاه نمی کردید ( ولی شما تصمیم گرفتید که این کار را بکنید ) نتیجه ی آن امری قطعی و در اختیار شما نیست ، باعث رنجش بیشتر شما شده است در حالی که اگر رنج سوگواری ( عامل بودن ) را می پذیرفتید الآن دچار افسردگی ( نتیجه بر پایه ی اصول تصمیم نگرفتن) را متحمل نمی شدید.
و اما قرار بود به شما « راهکار » برون رفت از این وضعیت پیشنهاد بدهیم ، پیشنهاد من خواندن کتاب خانم باربارا دی آنجلس است ، کتاب « آیا تو همان گمشده ی من هستی ؟» بخش مربوط به جدایی و در سایت جی۵لاین هم پست —- ، حتماً این پست ها را بخوانید :
خب بار دیگر برگردیم به ۷ عادت و زندگی بر پایه ی اصول ، گفتیم افراد بسیار مؤثر ، کسانی هستند که دقیقاً از پایان آغاز می کنند ، شما الآن در وضعیت خاصی هستید خب اولین کار آن است که تصمیم بگیرید هرچه زودتر « کالبد عشق قدیمی تان » را در اعماق خاطرتان به خاک بسپارید ، سوگواری کنید و لباس عزا بپوشید. بله واقعاً لباس سیاه بپوشید . چون از دست دادن عشق گاهی بسیار سخت تر از از دست دادن یک عزیز است ، خب سوگواری کنید و اجازه دهید تا این عشق ذهن شما را برای همیشه ترک کند. خب اگر چنین کنید بر پایه ی ۷ عادت چه اتفاقی می افتد ؟
۱- عادت اول ( عامل باشید ): حال شما آنچه برای زندگیتان و سعادت تان بوده انجام داده اید و مسئولیت تصمیمتان را گرفته و عامل بوده اید.
۲- عادت دوم ( ذهناً از پایان آغاز کنید ) : آینده ی شما با این تصمیم در چند روز آینده در ده سال آینده ( تکنیک ۱۰ ۱۰ ۱۰ ) چگونه خواهد بود ؟ هفته های اول البته روزهای سختی دارید ، ولی تا یکسال آینده حالا جا برای تجربه ی یک عشق سالم را برای خود فراهم کرده اید ،( شاید بگویید نه فقط او ، من واقعاً نمی توانم با کس دیگری باشم ، خب کافیست یک تصور داشته باشید فرض کنید در مزرعه زیبا قرار دارید ، یک گل را از همان ابتدا که بوته ای کوچک بوده پرورش داده اید و حالا به گل نشسته ، ناگهان به هر دلیلی خشک می شود ، آیا پیش خود می گویید فقط این گل ، هیچ گل دیگری جای او را نمی گیرد و نا امیدانه در کنار گل خشک شده می نشینید و دائماً به آن آب می دهید و آن را مواظبت می کنید یا اینکه با خود می گویید ، زمین خدا قدرت این را دارد که میلیون ها گل دیگر برای من برویاند و به من اجازه دهد آنچه واقعاً می خواهم را انتخاب کنم ، واقعیت این است که همین شانس برای گل عشق شما وجود دارد ). خب ببینیم بر اساس عادت دوم وضع شما چگونه خواهد بود ، مطمئناً طی ده سال آینده شما در کنار همسر و عشق خود به نیک کامی زندگی خواهید کرد و البته باید ذهناً از پایان آغاز کنید یعنی به این فکر کنید که این تصمیم سخت ولی درست چقدر آینده ی شما را می سازد و سختی سوگواری و جدا شدن را از عشق قدیمی بپذیرید.
۳- عادت سوم ( رعایت اولویت اول) : و اما شما به عنوان یک فرد مؤثر و موفق در چنین موقعیتی اولویت اولتان چه بود ؟ یکی همین کاری بود که کردید . یعنی مشورت و کمک از دیگران ، که از  ارسال پرسشتان شروع شد و حالا با خواندن کتاب هایی که در این زمینه هستند تکمیل و تکمیل تر می شود. البته اولویت اول شماست که هر چه سریعتر به این رابطه خلاف اصول پایان دهید ، خود را رها کنید تا بتوانید از عشق ، آنچه که به سوی شما می آید را پذیرا باشید تا دورنمای ۱۰ ساله ی زندگی تان شیرین و تؤام با کامیابی باشد.
۴- عادت چهارم ( برنده – برنده ) :
آیا با این تصمیم فقط شما برنده اید ؟ البته که نه . چون او هم حالا تکلیفش معلوم می شود ، می رود به پای نتیجه ی تصمیماتی که گرفته می نشیند و از بلاتکلیفی در می آید ، او حالا بطور رسمی ازدواج کرده است. مسئولیت یک زندگی مشترک را پذیرفته است و این تصمیم به او کمک می کند تا تمام انرژی و توانش را صرف زندگی مشترکش کند. پس یک رابطه ی برنده – برنده شکل می گیرد. البته با این کار یک برنده ی دیگر هم دارد . آن کسی نیست جزعشق آینده و همسر آینده ی شما ف او هم خدا را شاکر خواهد بود که شما توانستید با یک تصمیم خود را از جهنم یک عشق جان داده خلاص کنید و خود را آماده ی پذیرش او کنید. پس سوی دیگر این رابطه برنده- برنده کسی نیست جز همسر آینده ی شما.
۵- عادت پنجم ( دیگران را درک کنید تا درک شوید) :
بله خودتان را جای شهرزاد بگذارید ، کلی برای آینده ی زندگیش برنامه ریزی کرده است ، جشن عروسی ، خانه ، زندگی ، .. با این تصمیم درست شما حالا او را درک کرده اید ، از طرفی باز علیرضا را در نظر بگیرید به او می گوید « جدا شو نمی شود!» حالا او را هم درک کنید ، او را که حالا همه ی اقوام ، همه ی دوستان به عنوان داماد آینده می شناسند ، او را که ده و صدها قول و قرار با نامزدش گذاشته است ، او را که مسئول این رابطه ی بین خودش و همسرش است ، در آن صورت است که راحت تر درک می شوید.
۶- عادت ششم ( هم افزایی و انرژی چند برابر):
شما حالا در این سایت تجربه ی چند دوست دیگر را دیدید که به شما راهکار نشان دادند از جمله خانم …. که الآن زندگی موفق دارد ، فرزندی ۵ ساله دارد و « عامل بودن » خود را با « ترک اتاق خواب» خود عملی ساخت و به خاک سپاری و رها کردن عشق قدیم را با این کار عملی ساخت و در عوض هم خودش را برنده کرد و هم همسرش را ( برنده- برنده) او این کار را برای داشتن آینده ی بهتر ( ذهناً از پایان آغاز کردن ) انجام داد . در حقیقت به این ترتیب هم افزایی اتفاق افتاد پس با تصمیم به مشورت به هم افزایی رسیدید.
۷- عادت هفتم ( اره خود را تیز کنید )
و شما البته باید این رویه مشورت با دیگران را به خصوص با متخصصان را ادامه دهید و ارزان ترین آن هم کتاب هایی که یا می توانید آن را بخرید و یا آن را امانت بگیرید و با نویسندگان آن مشورت کنید آن هم به طور دائم ، هر روز و همیشه.
و اما یک نکته ی مهم : شما گفتید که او هرگاه مشکلی دارد با شما تماس می گیرد ، می دانید چرا ؟ چون او ساعت های زیادی با نامزدش را به خوبی و لذت می گذراند و آن را به شما گزارش نمی دهد چون می داند که شما را نارحت خواهد کرد او شب هایی که برای شام خوردن به بیرون می رود ، به سینما می رود و … به شما گزارش نمی کند ( خب البته طبیعی هم چون نامزدش می باشد ، پس در حقیقت شما یک فیلم ناقص از کل ارتباط آنها دارید و دقیقاً قسمت هایی از فیلم برای شما نشان داده می شود که هم واقعیت نیست ، در نتیجه شما بر اساس آن به این نتیجه رسیده اید که علیرضا بدبخت شده ، از زندگی لذت نمی برد و در نتیجه می خواهید مسئولیت زندگی او را و نتیج تصمیمات او را به دوش بکشید و به او پیشنهاد می کنید از هم جدا شوند ، و به او اجازه می دهید دردهایش را برای شما و خوشی هایش را برای نامزدش داشته باشد . در حقیقت اینجا با این خطای شناختی شما در دام بازنده- برنده و در نهایت بازنده- بازنده گرفتار شده اید در حالی که افراد بسیار مؤثر « برنده- برنده » فکر می کنند.
خب اجازه دهید جمع بندی کنیم:
شما به امید آینده ی درخشان (عادت دوم ، ذهناً از پایان آغاز کنید) دل در گرو یک عشق کذاشتید ولی در این راه تصمیمات بهنگام نگرفتید ( عادت شماره یک ، عامل باشید ). برای موفقیت در یک ارتباط خوب تحقیق نکردید و همین باعث شد که عشق شما به جای ( برنده- برنده ، عادت سوم ) به بازنده- برنده و احتمالاً در نهایت « بازنده- بازنده» تبدیل شود ، شما تصمیم گرفتید که عشقی که عملاً و عقلاً باید به آن پایان می دادید را ادامه دهید و طبیعتاً این تصمیم نتایجی به بار آورد و آن رنجی است که اینک می کشید ، ما می توانیم هر تصمیمی که خواستیم بگیریم ولی نمی توانیم هر نتیجه که می خواهیم را به دست آوریم. اگر نتایج قطعی می خواهیم باید بر « پایه ی اصول» تصمیم بگیریم و اما شما در حقیقت باید بعد از ۳ ماه از اولین آشنایی ( چطور می توان از یک رابطه برای شناخت عمیق طرف مقابل استفاده کرد؟ )برای رسیدن به خواست و آرزوهایتان تصمیم می گرفتید ولی سالهای عمرتان را صرف رابطه ای کردید که رها و بدون تعهد یا با تعهد کم بود به هر حال آنچه باقی مانده یک « کالبد از عشق قدیمی » که یا در کنار آن کماکان می ماندید و خودتان را به یک بازنده ی عمیق تر تبدیل می کنید و یا از آن خارج می شوید و البته این کار بی هزینه نیست . باید درد جدایی را بپذیرد و سوگواری کنید و به فردی عامل ( عادت اول ) تبدیل شوید . و این کار را برای آینده ی بهتر برای خود ( ذهناً از پایان آغاز کردن – عادت دوم ) انجام دهید و هم برای دیگران که همان رهایی کامل علیرضا  از شما ( برنده- برنده ) اتفاق بیفتد . پس دست به کار شوید و سوگواری را آغاز کنید (شکست عشقی وتعلل در برنامه ریزی، چه باید کرد؟) و در این راه صبور باشید.

برچسب ها: , , , , , , ,

دیدگاه بگذارید

64 Comments on "نمی تونم به عشق قبلیم فکر نکنم،چکار کنم؟"

avatar
الهام
Guest

باعرض سلام .آقای مالکی نژاد واقعا خیلی خیلی ممنونم از راهنماییهایتان

Anonymous
Guest

سلام

1 7 8 9
wpDiscuz