وقتی دیگران به ما انرژی منفی می دهند چه کنیم؟

سلام آقای مالکی من یک جوان ۱۵ ساله هستم که هیچ نشانه ای از افتخار در چشمان پدر و مادرم ندیدم. وقتی که در مسابقه ی نقاشی نفر اول شدم و تقدیر نامه را جلوی چشمان پدرم که داشت با موبایل صحبت می کرد گذاشتم حاضر نشد که چند ثانیه صحبت کردنش را قطع کند وقتی هم که حرفش تمام شد و تلفن را قطع کرد برگه را در دست گرفت و گفت: این چیه؟
وقتی من موضوع را برایش توضیح دادم هیچ عکس العلی که ناشی از خوش حالی و هیجان باشد در صورتش مشاهده نکردم. حالا این قضیه به کنار.
چند روز پیش معلم زبان انگلیسی ام برای اینکه سطح زبان انگلیسی بچه های کلاس را بسنجد شروع کرد به مصاحبه به زبان انگلیسی با بچه ها وقتی نوبت من شد چنان از پس اینکار بر امدم که خیلی از بچه ها فکر کردند من به زبان انگلیسی مسلط هستم و مدام از من می پرسیدند به چه کلاسی رفتی و من هم می گفتم به کلاس نرفتم و خود آموز یاد گرفتم ان ها هم طبق معمول باور نمی کردند. وقتی این موضوع را برای پدر و مادرم بیان کردم هیچ واکنشی از آنها ندیدم وقتی گفتم پس چرا به من افتخار نمی کنید؟ مادرم با حالتی خاص که انگار واقعا خوش حال است گفت من به تو افتخار می کنم اما من مطمئنم که آن کار را به خاطر حرفی که زدم انجام داد.
ضمنا مادر می گوید که روش خودآموز تنها برای افرادی است که امکانات ندارند و افرادی مثل من باید به کلاس بروند در حالی که من به شیوه ی خود آموز بهتر یاد می گیرم تا در کلاس که حوصله ام را سر می برد و روحیه ام را خراب می کرد. من مدام این را به مادرم می گویم اما او باور نمی کند در حالی که من آن مصاحبه را به خاطر تمرینات خود آموزم با موفقیت پشت سر گذاشتم اما مادرم می گوید که نه به خاطر کلاس زبان است که باید اضافه کنم اکنون بیشتر از چهار ماه می شود که نرفتم.
به نظر شما مقصر این وسط کیست؟ من یا خانواده ام؟

از اینکه هر چه زودتر به من پاسخ دهید خیلی ممنون می شوم.
خداحافظ


مهدی مالکی نژاد:  م.ر عزیز سلام

اجازه بدهید باز هم با یک خاطره از گذشته ها شروع کنم، وقتی ایده ی آن جعبه ی ساده ی چوبی که بعدها به جی۵ تبدیل شد به ذهنم زد، با هرکس ، بدون استثناء مطرح کردم با نگاهی تردیدآمیز و گاهی هم تمسخرآمیز یک نگاه به جعبه می کردند و یک نگاه به من، مؤدب هایشان چیز زیادی نمی گفتند ولی زبان بدنشان نشان می داد که تا چه نسبت به این ایده بی اعتماد هستند و آنهایی هم که کمی رک بودند می گفتند :« آقا مهدی برو کاری بکن که توش نون باشه ! » و یا « این چیه دیگه ، برو بچسب به کارت! »

جالب اینجاست هیچ کس چه آنها که مرا قبول داشتند و بهم اعتماد داشتند و چه آنهایی که اصلاً قبولم نداشتند، بی هیچ استثنائی ، همگی مرا از این کار و اجرای این ایده باز می داشتند، البته این طور نبود که من یک جعبه ی چوبی را بگذارم جلویشان و نظرشان را بخواهم، کلی از مزایا و توانایی آن می گفتم. ولی با این حال حتی نتوانستم یک نفر را با خودم همراه کنم و به قول بچه ها فقط موج منفی دریافت کردم. حتی به یاد دارم برای اینکه کمی روحیه بگیرم طرح را پیش خواهر زاده ام که آن زمان دانشجوی پزشکی بود، بردم و گفتم : « احمد می خواهم این روش را تبدیل به یک محصول کنم و روی آن کار کنم » گفت : « دایی این کار رو نکن! ورشکست میشی! »
مرا بگو پیش او رفته بودم که روحیه بگیرم چون او هر وقت ایده ی جدیدی پیشش می بردم، استقبال می کرد و انرژی مثبت می داد، ولی این بار بر خلاف همیشه خودش شد ته ته انرژی منفی!
تصورش را بکنید می خواهید یک ریسک بکنید و آن هم یک ریسک بزرگ، یک نفر نباشد که به شما روحیه بدهد، شما را تشویق کند و پشتیبان شما باشد ، ولی شما مصمّم برای انجام آن کار باشید. و حالا باز تصور کنید که اگر من تسلیم این عدم تصدیق ها و تشویق ها می شدم الآن وضع چگونه بود.
آیا جعبه ی لایتنری وجود داشت؟ آیا جی ۵ای وجود داشت؟ شاید ندانید اولین جعبه ی لایتنر در ایران با همین ماجرایی که برایتان نقل کردم شروع شد و البته مؤسسات بزرگی چون « کانون فرهنگی آموزش» به نیکی و هوشمندی و بسیار بجا بعدها از آن بهره گرفتند و به توسعه و گسترش آن همت کردند، ولی اولین جرقه ی جعبه لایتنر و تولید فیزیکی آن به همین نا مساعدی بود! حتی بک نفر نبود که مرا تشویق کند ولی حالا خوشبختانه میلیون ها نفر چه از لایتنر و چه از جی ۵ بهره می گیرند و با آن میلیون ها ساعت از وقت های مرده ی خود را نجات داده اند، پایداری یادگیری را تجربه کردند و از همه مهم تر برای هریادگیری،هرچند دشوار راه را پیدا کردند و البته به آن اضافه کنید؛

میلیون ها ساعت «لذت یادگیری» به جای « زجر یادگیری».

خب این ها همه می توانست اتفاق نیفتد اگر من تسلیم محیط شده بودم. البته همین جا یک نکته ی مهم نیاز به یادآوری دارد و آن این که حتماً حتماً به بازخورد نظر دیگران با دقت گوش دهید، خودتان را جای آنها بگذارید و سعی کنید واقعاً بفهمید که بهترین تصمیم چیست، ولی این خودتان باشید که مسئولیت تصمیم تان را به عهده میگیرید، من همیشه گیرنده هایم را برای شنیدن نظر دیگران باز نگه می دارم با دقت به حرف های آن ها گوش می دهم ولی نهایتاً خودم تصمیم می گیرم که چه باید بکنم، نکته ی جالب همین بود که پیشگوئی خواهرزاده ام درست از آب در آمد ، من در مسیر جا انداختن جی۵ در طول ۱۰ سال اول ، ۳ بار در آستانه ی ورشکستگی قرارگرفتم و اگر کمک خانواده و دوستان نبود، کار بسیار سخت می شد ولی صبورانه آن را پشت سر گذاشتم، ولی اگر این ۳ بار به ۱۰ بار و بیشتر هم ادامه می یافت به راهم ادامه می دادم، بله پیش بینی او درست از آب در آمد ولی این هزینه ی کاری بود که ارزشش را داشت.

دوست عزیزم اگر خوب به این ماجرا نگاه کنی می بینی که در کارهای بزرگ که منجر به نتیجه بزرگ می شود ،منبع تشویق و منبع الهام و انرژی از «باور» و « درون» شخص نشات می گیرد، در حقیقت وقتی شما «اراده» و « روحیه» ی خود را  به منبع همیشگی یک چشمه همیشگی، که همان «انرژی از درون خودتان» است وصل کنید، همیشه اراده و روحیه ای سرسبز خواهید داشت.چرا باید منتظر باران تشویق دیگران بنشینید تا شما را خیس و پر آب کنند، وقتی خود می توانید منبع این کار باشید، البته دیر یا زود باران خواهد بارید، من هم بالاخره باران افتخار را سال ها بعد حس کردم و از آن لذت فراوان بردم ولی هیچ گاه منبع اصلی زایندگی و تشویق را که در درون خودم بود به چیز دیگری وصل نکردم و هرگز نگذاشتم این منبع بخشکد ، که اگر این چنین شود چه بسا مزرعه ی «اراده» و «روحیه» شما به خشکی گراید و دیگر حتی آن باران های گهگاهی هم نمی تواند آن را سرسبز کند؛ پس شاید دست ما نباشد که اطرافیان مثبتی داشته باشیم ولی اینکه تصمیم بگیریم کدام منبع روحیه ی موفقیت جویی ما را سیراب کند به دست خودمان است.

تشویق نامنظم ،گاه به گاه و سلیقه ای دوستان و اطرافیانمان ،یا چشمه ی همیشگی باورهای انرژی بخش ؟ کدامیک ؟ انتخاب با خود ماست، نتایج اش هم به خود ما باز می گردد.

و اما من چطور این چشمه را یافتم و از آن لذت بردم ؟ به عبارتی دیگر باورهای کلیدی من  که باعث می شود همیشه روحیه و اراده ی خوبی داشته باشم چیست ؟

۱-  باور اوّل: « زندگی ما افکار ماست. برای زندگی بهتر باید افکار بهتری داشته باشیم»
این یک جمله ی فوق العاده است که به من کمک کرده است که به جای اینکه اجازه بدهم وقایع زندگیم از بیرون شکل بگیرد از افکارم شکل بگیرد، بگذارید یک مثال بزنم، وقتی در اوج بدی های مالی بودم و دائماً  در معرض گردبادهای مشکلات مادی گیر افتاده بودم، دائماً به فکر « تغذیه ی ذهنم» بودم، غالباً وقتی افراد در چنین شرایط دشواری قرار می گیرند، به در و دیوار می زنند ، شب ها تا صبح نمی خوابند و اجازه می دهند که این گردباد ها آن ها را به هر سمتی بکوبد و در آخر تسلیم و له شده ، سرخورده و مأیوس کار را نیمه کاره رها می کنند ولی من در آن شرایط دشوار به شدت مواظب «تغدیه ی ذهنم» بودم و به آن سوخت می رساندم «باورهای انرژی دهنده» به آن وارد می کردم و راه اصلی آن «مطالعه ی کتاب های الهام بخش و کاربردی » بود. پس :

۲-  باور دوّم: « تجربه های دیگران برای ما، الهام بخش و راهگشاست»
به یاد دارم که کتابی بود از آقای ماتسوشیت به نام « در جستجوی نیک فرجامی» او بنیان گذار و متحول کننده ی لوازم خانگی و الکتریکی، پاناسونیک است، داستان او واقعاً برای من الهام بخش بود او هیچ گاه به دانشگاه نرفت، در سنین کودکی پدرش را از دست داد ، از نظر جسمی چنان ضعیف بود که تقریباً همه پیش بینی می کردند، دیر یا زود در اثر بیماری خواهد مرد، همیشه در حال سرفه کردن بود و علی رغم ضعف جسمانی شدید عملاً تأمین معاش و زندگی خانواده اش هم به دوش او بود چون برادر دیگرش در اثر بیماری فوت کرده و او تنها نان آور خانواده شد و با سیم کشی ساختمان به تأمین خانواده مشغول شد و باور های قوی به او کمک کرد بنیانگذار یکی از بزرگترین شرکت های ژاپنی شود.کتاب سرگذشت او ،فقط در ژاپن برای میلیون ها ژاپنی الهام بخش بود و البته برای میلیون ها نفر دیگر هم مثل من در کل دنیا. او در این کتاب از تمام فراز و فرود های خود، از مشکلات و چالش ها و رنج ها و لذت های خود می گوید و من وقتی آن ها را می خواندم، واقعاً شرایطم را قابل قبول می یافتم و حس فوق العاده ی دیگری برای حل مشکل می یافتم. پس:

۳- باور سوّم: «مطالعه شاهراه فوق العاده ی تقویت ذهن و روح است»
واقعاً این تجربه را از دست ندهید، روزانه یک ساعت مطالعه کنید، کتاب هایی که به شما الهام می دهند، به شما انرژی می دهند، مغز را تغذیه می کنند. برای مثال وقتی سرنوشت مشاهیر کشورمان را مثل پروفسور حسابی را می خوانید ، سطح فکرمان به همان اندازه بالا می رود، وقتی در کتاب “استادعشق” می خوانیم که چگونه علیرغم تمام مشکلات در جایی که زوزه ی گرگ ها قطع نمی شوند و در سرمای طاقت فرسای شبانه ایشان به کار مشغول بودند بدون شک احساس متفاوت تری خواهیم یافت و از بیرون، خوراک برای مغزمان فراهم می کنیم.

خب اجازه دهید خلاصه کنم:

وقتی دیگران ما را تشویق می کنند خوب است ولی آن تشویق همچون یک باران فصلی لحظه ای، کوتاه، غیرقابل پیش بینی و تقریباً خارج از کنترل است، پس به آن امید نبندیم ولی از زیر چنین بارانی بودن لذت ببریم و به جای آن بکوشیم که « سرچشمه ی تشویق و انرژی » را در خود کشف کنیم و از درون پرانرژی باشیم، این چشمه تا زنده هستیم هم برای خودمان و هم برای دیگران سرسبزی و طراوت به ارمغان می آورد و حتی بعد از رفتنمان هم کماکان برای دیگران الهام بخش است همان طور که دکتر حسابی و آقای ماتسوشیت و دیگران بودند.

اما سه باور مهم من که باعث شده این چشمه همیشه جوشان باشد:

۱- زندگی ما افکار ماست.برای زندگی بهتر افکار بهتری داشته باشیم.
۲- تجربه های دیگران برای ما،منبع الهام و انرژی است.
۳- مطالعه شاهراه  فوق العاده ی تقویت روح و ذهن است، پس: روزانه یک ساعت مطالعه کنیم.

موفق باشید.

برچسب ها: , , , , , , , ,

دیدگاه بگذارید

33 Comments on "وقتی دیگران به ما انرژی منفی می دهند چه کنیم؟"

avatar
فاطمه حیدری
Guest
خیلی خوب بود 🙂 :-)) :-)) :-)) :-)) :-)) :-)) :-)) :-)) :-)) :-)) :-)) :-)) :-)) :-)) :-)) :-)) :-)) 😀 😀 😀 :laugh: :laugh: :laugh: :laugh: :-* :-* :-* :-* :-* :-* :-* :-* :-* :-* :-* :-* :-* :-* :-* :-* :-* :-* :-* :-* :-* :-* :-* :-* :-* :-* :-* :yes: :yes: :yes: :yes: :yes: :yes: :yes: :yes: :yes:
Anonymous
Guest

😯 :yes: :yes: :no: :no: 🙂 :-)) 😀 :laugh: 😥 😉 :-* 😛 😎 😎 :-X :reallyangry: :reallyangry: ?:-)

الهه نظری
Guest

سلام خدمت آقای مالکی
میخواستم بدونم وقتی فردی اراده خودش با توجه به گوشزد های دیگران که این کار درست نیست انجام نده و از این قبیل صحبت ها تصمیمی گرفت اما در اخر موجب شکست شد وبعد از اون همه با حرف های مختلف بدتر ناراحتش کردند تو اون موقع چیکار باید کنیم؟؟؟؟(این سوالم در ادامه سوال دوست ۱۵ساله هست که پاسخ سوالش را دادید)
با تشکر و خسته نباشید

FATEMEH
Guest

سلام الهه خودتییییی…اسمت مگه الهه قربانی نیست..من دختر عمع ات عمه سهیلام فاطمه ام :-* :-*

ابراهیم توکلی
Guest

آقای مهدی مالکی نژاد عزیز برای این مطلبتان هم بسیار سپاسگزارم. ماشاالله چه قلم شیوایی دارید.در جوار امام رضا (ع نایب الزیاره و دعاگو هستم. انشاالله موفق تر باشید. )‎

مامان کیان
Guest

سلام م.ر عزیز درسته از پدر و مادرت گله داری و فکر میکنی اونا درکت نمیکنن یا دوست ندارن یا براشون کم ارزشی اما باید از ته ته ته دلت بدونی که تو تمام اینده اونایی تمام امیدشونی اونا بخاطر تو درگیر این زندگین با همه وجود میخوان تلاش کنن که تو در ایندت راحت تراز اونا باشی و سختی امروز اونا رو تو نکشی امیدوارم واقعا درک کنی عزیزم

Anonymous
Guest

خوش به حال کیان 😀

wpDiscuz