من در یک خانواده ی متشنج و آشفته به دنیا آمدم،همیشه کتک و اهانت…

سلام آقای مالکی،من تو یه خانواده متشنج و آشفته بدنیا اومدم،همیشه دعوا و کتک کاری و اهانت،افسردگی شدید گرفتم،

یکساله sg5یک رو از شما خریدم،هنوز نتونستم فراتر از درس سه برم،فکر کنم اینطور پیش برم کارم به تیمارستان بکشه.

پدرم خیلی بداخلاق و بد دهنه، معتادم بود،من واقعا قدرت ارادمو از دست دادم، پیش دانشگاهیو تو خونه خوندم با اینکه بعد عید شروع به خوندن برای کنکور کردم به معجزه و لطف الهی شیمی دانشگاه تهران می خونم.تازه دو تا درس ریاضی و فیزیکمم کنار گذاشته یودم،خدا خیلی بهم لطف داره،اما بعد ورودم به دانشگاه این اختلافا شدیدتر شده و من افسرده تر ،روحیمو کامل از دست دادم و از خودم متنفرم.

نمیدونید چه حالی دارم،در حسرت یک روز آرامش….با این همه استعداد و هوش تو دانشگاه به کمتر از ۱۵رسیده،اگه میتونید کمکم کنید با میلم تماس برقرار کنید،اجرتون با خدا


مهدی مالکی نژاد: سرکار خانم ههلا  گرامی

دختر بچه ای دارم به نام ویانا دوماه دیگر وارد ۵ سالگی می شود و من هر شب بلا استثناء یک صفحه مطلب برایش می نویسم که هم خاطره است و باعث می شود تا حواسم به خاطر دغدغه های کاری از او منحرف نشود و تقریباً هر شب هم چند صفحه کتاب برای تقویت هوش هیجانی او مطالعه می کنم و سعی می کنم در مورد او پیاده سازی کنم ¸البته مادرش هم به همین طریق مواظب مسائل تربیتی اوست.

حالا تصور کنید اگر او در خانواده ای که پدری معتاد داشت که همه ی هم و غمش تهیه موادش بود او چگونه بار می آمد؟ و حال می توانید تصور کنید خیلی بهتر از این و خیلی بدتر از این که در هر دو صورت مطمئناً نمونه های کم و بیش زیادی را می توانید بیابید.

و اما چرا پاسخگوئی به مساله ی شما را با این نکته شروع کردم ؟ می خواستم تأکید کنم تفاوت زندگی تو را با کسی که شرایط بسار بدی دارد درک کنم و نمی خواهم با یک جمله ی ساده که گذشته ها را فراموش کن مشکلت را نادیده بگیرم، پس:

۱-مشکلاتت واقعیست و آن را می پذیرم، حالا دو حالت پیش می آید، قسمتی از آن تحت کنترل تو نیست!

مثلاً تو نمی توانی «یک پدر دیگر داشته باشی» و حتی نمی توانی «یک پدر اهل مطالعه داشته باشی» این همان قسمتی است که باید کمترین نیرو را صرف آن کنی ، آن را بپذیری. ولی شاید بتوانی یک «پدر بهتر از دیروز» داشته باشی ! این کاری است که  در حوزه اقتدار توست و می توانی نیرو صرف آن کنی.
تو نمی توانی «خانواده ی دیگر» داشته باشی ولی می توانی «کاری برای بهتر شدن خانواده ات» انجام دهی ، اولی در حوزه ی اقتدار تو نیست ولی دومی هست، بنابراین بهترین کار آن است که برای شروع به «حساب عاطفی» خودت با سایر اعضای خانواده بپردازی. پس:

۲-حساب مشترک عاطفی خودت با دیگران را تقویت کن!
بله می دانم حساب تو با پدرت خالیست، خالی که چه عرض کنم،منفی است،کلی چک برگشتی حاصل رابطه ی تو با پدرت است.

تو می توانی انتخاب کنی،این چک های برگشتی را جلوی چشمانت نگه داری و دائماً به آن نگاه کنی و هر روز حالت بدتر از روز بعد شود و یا اینکه او را ببخشی و چک ها را پاره کنی و به سطل زباله بیندازی!

می دانم احساس بدی داری احساس می کنی در حقت ظلم شده است، چه می شود اگر یکی از آن پدرهای خوب نصیب تو می شد؟ ولی این همان قسمتی است که نمی شود عوضش کرد. بنابراین انتخاب بهتر می تواند این باشد که او راببخشی نه به خاطر خودش بلکه به خاطر خودت، البته اگر بتوانی به خاطر خودش هم ببخشی که دیگر فوق العاده است ولی می دانم گفتنش و توصیه ‌اش بسار آسان تر از عمل به آن است ، پس:

۳-او را ببخش؛
اجازه بده داستانی تعریف کنم.سال ها پیش، مجموعه ی جی۵ دچار مشکلات سختی شد به طوری که علی رغم میل مان مجبور شدیم شدیداً هزینه ها را کاهش دهیم و نتیجه ی این تصمیم این بود که باید تعدادی از نیروها را تعدیل می کردیم و یا در نحوه ی همکاریشان تجدید نظر می کردیم.

یکی از این نیروها خانمی بود که در بخش روابط عمومی کار می کرد، شرایط سختی بود مجموعه از نظر مالی در شرایط بدی بود و نقدینگی کمی داشت.بعد از برو و بیا های زیاد و شکایت های این خانم در اداره ی کار نماینده ی مجموعه در یکی از آن جلسات با او به توافق رسید و قرار شد در چند قسط مطالبات قانونی ایشان پرداخت شود و هر طرف توافق کردند که دیگر کاری به شکایت نداشته باشند.

نماینده مجموعه بر اساس همین توافق شفاهی پیگیری و رفتن به جلسات بعدی اداره کار را منتفی دانست و سعی به اجرای توافق شفاهی داشت و طبق توافق اقساط را علیرغم فشار زیادی که بر روی نقدینگی مجموعه بود پرداخت می کرد .

ولی در کمال ناباوری به یکباره حکمی از طرف دادگستری آمد که مجموعه را دوبرابر آن چه توافق شده بود ملزم می دانست و حتی برای آن اجرائیه صادر شده بود.وقتی این خبر را شنیدم از شدت خشم و ناراحتی و با آن فشارهای طاقت فرسای ناشی از کمبود نقدینگی، کم مانده بود تصمیم اشتباهی بگیرم، به شدت از آن همه ناسپاسی ( البته به زعم خودم) عصبانی بودم و از این که در آن شرایط بد چنین کاری انجام شده (که البته باز هم به زعم خودم ، یک خیانت بود ) به شدت آشفته بودم.

خب دوای درد این مشکل نقدینگی بود که به هر زحمتی بود، فراهم شد و این پرونده بسته شد، البته نه با خوشی و البته این یکی از بدترین خاطرات من در زمینه ی نیروی انسانی بود و باعث تجدیدنظر من در نحوه ی استخدام افراد شد و البته این باعث شد دیگر هیچ گاه چنین اتفاقی در مجموعه ی جی۵ نیفتد، اما بقیه ماجرا هم جالب است.

چند ماه بعد از این ماجرا از همین خانم یک sms  برایم آمد که «آقای مالکی من دارم می روم کربلا مرا حلال کنید!» پیامک را خواندم انگار یک گالن بنزین را روی آتش بریزید به یکباره تمام خشم و ناراحتیم فروزان شد.

آمدم بنویسم : خجالت بکش ! تو … و این البته یک واکنش غریزی بود که باید جلوی خودم را می گرفتم، کمی قدم زدم و بعد خیلی آرام نوشتم : شما را واقعاً بخشیدم! وبعد اضافه کردم ما را هم دعا کنید! به همین راحتی!

قبل از این که این تصمیم را بگیرم از خودم پرسیدم اگر او را نبخشم چه چیزی عایدم می شود؟ دیدم جز رنج نفرت و ناراحتی چیز دیگری عایدم نمی شود و بعدها به کارکنان بسیار خوبم هم ممکن است سرایت کند و با خود بگویم روزی آن ها هم با مجموعه شان چنین خواهند کرد و این ها همه نتیجه ی تمرکز بر گناه دیگران ( و حتی خودمان ) است.بنابراین به این نتیجه رسیدم که بهترین کار بخشیدن خودم و اوست.

خودم به خاطر اشتباه در جذب فرد نامناسب و کوتاهی در امور رسمی و قانونی ، و او به خاطر زیرپاگذاشتن توافق شفاهی و بی وفایی نسبت به مجموعه اش ؛ با این کار من از رنج انتقام و نفرت خلاصی داشتم یعنی شب راحت تر می خوابیدم، احساس بهتری پیدا کرده و از طرفی با این انتخاب (توجه داشته باشید می گویم انتخاب،چون من مجبور نبودم که حتماً یک راه را انتخاب کنم،ولی انتخاب درست را که راه بخشش و نه انتقام بود را انتخاب کردم) اجازه ندادم که کِرم بدبینیو انکار در مغزم به حرکت در آید و مرا نسبت به نیروی فوق العاده خوبم بدبین کند و باعث دلسردی آن هایی که خوبند را فراهم آورد که می توانست  در آن شرایط بحرانی که به کمک شان نیاز داشتم یا مرا ترک کنند و یا بی انگیزه شوند و اما سومین مزیت این کار برایم  این بود که اعتماد به نفس بیشتری پیدا کردم.

حالا من نه در بحران که بر فراز بحران بودم ، حالا من به بحران مسلط بودم ، به خودم مسلط بودم و از این که شرایط را تحت کنترل دارم لذت دیگری را تجربه کردم که مسلماً حتی در انتقام و پیروزی بر او هم به من دست نمی داد عالی بود.خب آیا مزایا تمام شد؟ نه.مزیت چهارم این بود که من حالا صاحب یک تجربه ی جدید شده بودم، حالا یک الگوی خوب در ذهنم شکل گرفته بود که به سرعت می توانستم در شرایط نامناسب از آن استفاده کنم.

دیگر حتی برای بخشیدن یک فرد نیاز به فکر کردن و تمرکز به مزایایش را هم نداشتم.من آن را اتوماتیک وار در شرایط مشابه می توانستم استفاده کنم، می بینید بخشیدن خودمان و دیگران خیلی بیشتر از آن که فکر می کنیم روی زندگی ما اثر مثبت می گذارد. من بخشیدن را به جارو کردن و نظافت مغز تشبیه می کنم، شما اگر چند روز زباله های خانه تان را از خانه خارج نکنید چه اتفاقی می افتد؟ بوی نامساعد آن به همه جا سرایت می کند.اول از همه خودتان و بعد هم همسایه هایتان و اطرافیانتان را آزار می دهد، حالا اگر با این ذهن پر از زباله که شاید هم خیلی از آن ها را خودمان به وجود نیاورده ایم به این ور و آن ور برویم و یا با آن بخوابیم نتیجه چه می شود؟

در محیط ذهن مان بوی نامساعد می دهد آرامش مان به هم می خورد،در خانه هم همین طور و حتی هنگام خواب هم دست از سرمان بر نمی دارد و کابوس های شبانه آرامش یک لقمه خواب را هم از مامی گیرد.

می بینید «انتخاب بخشیدن» اتفاقاً «انتخاب پر سود و منفعت گرایانه ایست» البته در هر معامله ای شما باید هزینه ای هم بپردازید، شاید در جایی آن چه فکر می کنید حق شماست ،شما باید هزینه کنید و ببخشید و اما من اگر به جای شما بودم چه می کردم، همه چیز زا به آتش می کشیدم! پس:

۴-   همه ی نفرتتان را آتش بزنید،

بله دو صفحه کاغذ بردارید، بر روی یکی بنویسید خطاهای پدرم و هر آنچه که گناه و اشتباه و کوتاهی که او در حق شما و خانواده کرده است را یادداشت کنید،کاملِ کامل!

و در کاغذ A4 دیگر هم بنویسید اشتباهات خودم و بعد تا می توانید اشتباهات خودتان را ذکر کنید.چه آن هایی که واکنشی اتفاق افتاده اند، مثلاً کسی زیر گوش شما زده است و شما هم به طور واکنشی همین کار را کرده اید و بعد احساس بدی پیدا کرده اید و چه آن ها که اشتباه، اشتباه کامل خودتان بوده مثلاً در یک تصمیم اشتباه با فرد نامناسبی دوست شده اید و آسیب دیده اید، همه را بنویسید.
و بقیه ی راه حل را هم که خودتان می دانید،آن ها را بسوزانید، البته یک جوری که خدای نکرده خودتان یا خانه تان نسوزد!

آن ها زباله های ذهن شما هستند و پاک کردن مغزتان از این زباله ها از شما انسانی مهربان، جذاب ، و شاداب می سازد و این به تقویت حساب عاطفی شما با همه، از خانواده گرفته تا دوستان کمک می کند و به شما این فرصت را می دهد که در حق خودتان و دیگران ،مهربانی های کوچک روا دارید و به تقویت حساب عاطفی تان بپردازید. پس :

۵-   مهربانی های کوچک انجام دهید :

آهسته آهسته حساب عاطفی مشترک تان را با سپرده گذاری های کوچک پر نمایید، می‌توانید حتی نسبت به خودتان مهربان تر باشید، زمانی برای تفریح برای خود در نظر بگیرید، بابت مطالعه ی کتاب های خوب به خودتان یک تکه شکلات مورد علاقه و یا خوردن یک بستنی میوه ای لذیذ و قدم زدن در پارک را پاداش بدهید و در مورد خانواده هم ، وقتی مادرتان انتظار ندارد ظرف ها را بشوئید ، این کار را بکنید، وقتی پدرتان انتظار ندارد بالشی برای او که در حال چرت زدن است بیاورید و مهمتر از همه احترام دیگران را داشته باشید. پس:

۶-همیشه و دز هر شرایط رفتار و کلام محترمانه داشته باشید.

می دانم وقتی خشمناک و رنجیده خاطر هستیم این کار دشوار می شود ولی اگر نتایج متفاوت می خواهیم باید از مسیر کارهای غریزی فاصله بگیریم و با خوداگاهی نسبت به رفتارمان ان ها را بیشتر تحت کنترل بگیریم البته ذهنی که هر روز با بخشش دیگران پاک تر و پاک تر می شود بدون شک اماده تر است تا رفتاری محترمانه و اگاهانه داشته باشد.

بنابراین ما می توانیم همیشه با احترام با یکدیگر صحبت کنیم زبان بدن مان نسبت به دیگران محترمانه باشد.و نسبت به دیگران اندیشه های محترمانه و خوش بینانه داشته باشیم خب فکر می کنم در جواب مشکل شما می شد یک کتاب تالیف کرد ولی من همین حالا هم یک ساعت از برنامه های دیگرم قرض گرفته ام تا این نوشته ها نیمه تمام نماند.

  • اجازه دهید یک جمع بندی داشته باشیم:
  • ۱-در همدلی با شما می گویم شرایط تان نسبت به دیگرانی که خانواده های خوب و عالی دارند شرایط به مراتب سخت تر و دشوار تر است
  • ۲-برای حل مشکلات بهترین کار ان است که حساب مشترک عاطفی خود را تقویت کنید و برای این کار می توانی:
  • ۳-خودت و دیگران را ببخشی و یک تکنیک بسیار موثر برای این کار این است که:
  • ۴-گناهان و خطاهای دیگران و خودت را روی کاغذ a4 بنویسی و بعد بسوزانی سپس:
  • ۵-با مهربانی های کوچک به حساب مشترک عاطفی خودت بادیگران جانی تازه ببخشی.
  • ۶-برای مطالعه ی بیشتر:
  • -۷ عادت مردمان موثر تالیف استفان کادوی بخش مربوط به حساب عاطفی
  • – ” حساب مشترک عاطفی” را در اینترنت جستجو کنید.

موفق باشید.

برچسب ها: , , , , , , , , , , , , , , , ,

دیدگاه بگذارید

25 Comments on "من در یک خانواده ی متشنج و آشفته به دنیا آمدم،همیشه کتک و اهانت…"

avatar
صادق
Guest

همین که یه نفر راهنمایی شد کافیه حالا چای روح ما سردم شد اشکال نداره

1 3 4 5
wpDiscuz