راننده خوش لباسی پیاده شد و با لبخند به سوی من آمد

جی۵ لاین: برای یک قرار کاری می بایست به نیویورک سفر می کردم. از فرودگاه خارج شدم که دیدم تاکسی ای جلو پایم نگه داشت، راننده خوش لباسی از آن پیاده شد و با لبخند به سوی من آمد و گفت: سلام قربان. اجازه بدهید کمک کنم تا چمدان خود را در صندوق عقب قرار دهید. سپس کارت کوچکی به من داد و گفت: روی کارت رسالت من نوشته شده است. روی آن را خوندم، نوشته شده بود: در کوتاه ترین زمان، مطمئن ترین راه ممکن و فضایی صمیمی شما را به مقصدتان خواهم رساند.رفتار های او مرا متعجب ساخته بود به طوری که احساس کردم بجای نیویورک در یک کره دیگر فرود آمده ام.

به محض سوار شدن راننده رو به من کرد و گفت: یک فنجان چای یا قهوه میل دارید؟ همسرم هر روز به من دو فلاسک چای و قهوه می دهد. دوست دارم لذت نوشیدن آن را با مسافران تقسیم کنم.

جواب دادم: نه ممنون. الان بیشتر دلم یک نوشیدنی خنک می خواهد.

گفت: یک یخدان کوچک هم اینجا دارم. با یک نوشابه خنک چطوری؟ و قوطی نوشابه را دستم داد. سپس ادامه داد: ضمنا من می توانم اطلاعاتی راجع به نقاط گردشگری و دیدنی شهر و همچنین آخرین اخبار های رخ داده به شما بدهم و البته می توانم سکوت کنم. در هر صورت در خدمت شما هستم.

از او پرسیدم: چه مدت است که اینگونه کار می کنی؟

جواب داد: دو سال.

گفتم: چند سال است که راننده تاکسی هستی؟

پاسخ داد: هفت سال.

پرسیدم: پنج سال اول را چگونه کار می کردی؟

گفت: از ترافیک، تورم، آلودگی هوا، اوضاع بد اقتصادی، دست مزد کم و همه و همه می نالیدم و غر می زدم. روزی در اتومبیلم نشسته بودم و داشتم به رادیو گوش می دادم که آقای ویل دایر شروع به سخنرانی کرد. مزمون حرفش اینطور بود: مانند اردک ها که مدام واک واک می کنند، غرغر نکنید. به خودتان بیایید و مثل عقاب ها اوج بگیرید.

بعد از شنیدن این سخنان به خودم و اطراف نگریستم و چیزهایی را دیدم که شاید تا آن لحظه چشمانم را روی آن ها بسته بودم. تاکسی های کثبف و رانندگان عصبی که رفتار مناسبی با مشتریان نداشتند و البته خود هیچوقت شاد و سرحال نبوده و همیشه در حال غر زدن بودند.

سخنان آقای وین دایر آنچنان تاثیری در من گذاشت که تصمیم گرفتم در رفتارها و باورهایم تغییری ایجاد کنم.

پرسیدم: این تغییر رفتار چه تاثیری در زندگی تو داشت؟

گفت: اگر از شادی و آرامشی که دارم بگذریم باید بگویم که سال اول درآمدم دو برابر شد و سال گذشته تا چهار برابر افزایش حقوق داشتم.

جالب است بدانید من این روش را به سایر رانندگان نیز پیشنهاد کردم و اثراتش را به آن ها گوشزد کردم ولی در کمال تعجب در بین این همه راننده ای که من با آن ها صحبت کردم فقط دو نفر صحبت هایم را پذیرفتند. سایرین یا اصلا گوش نمی دادند و یا بعد از شنیدن با تمسخر آن را رد می کردند و به انواع و اقسام بهانه ها متوسل شدند که نمی توانند این شیوه از زندگی را برگزینند.

جی۵ لاین . کام
منبع اصلی: کتاب قصه هایی برای از بین بردن غصه ها/ مسعود لعلی/ نشر بهار سبز
منبع تصویر: pulsar media
بازنویسی و انتشار: حوریه جعفری

هر روز، ساعت ۷ صبح یک داستان مثبت در جی۵ لاین منتشر خواهد شد، اگر می خواهید روزی یک داستان انرژی بخش به ایمیل شما ارسال شود، صفحه “فیدبرنر” را مطالعه فرمایید!

برچسب ها: , , , , , , , , , , , ,

دیدگاه بگذارید

8 Comments on "راننده خوش لباسی پیاده شد و با لبخند به سوی من آمد"

avatar
منصوره کشاورز
Guest

با توکل به خدا روزمان را شروع کنیم وراضی باشیم به رضای او با تشکر از بچه های g5با داستانهای پر انرژی

سمانه احمدی
Guest

:yes: :yes:

حمیده ابراهیمی
Guest

:yes:

wpDiscuz