راز خوشبختی یک زوج پیر

جی۵ لاین:روزی یک زوج پیر، سی امین سالگرد ازدواجشان را جشن گرفتند. آنها در شهر به خاطر اینکه در طول سی سال زندگی مشترک شان حتی کوچک ترین اختلافی با هم نداشتند، مشهور شده بودند. در این مراسم، خبرنگاران روزنامه های محلی هم جمع شده بودند تا راز تفاهم و خوشبختی آنها را بفهمند. یکی از خبرنگارها از آن شوهر پرسید: آقا، واقعا باور کردنی نیست! چنین چیزی چطور ممکنه؟! شوهر روزهای ماه عسلشان را به یاد می آورد و می گوید: بعد از ازدواج برای ماه عسل به یه منطقه ی کوهستانی رفتیم. اونجا برای اسب سواری دو تا اسب مختلف انتخاب کردیم. اسبی که من انتخاب کرده بودم خیلی خوب و آروم بود، ولی اسب همسرم به نظر کمی سرکش می اومد. سر راهمون اسب همسرم ناگهان پاهاش رو از زمین بلند کرد و همسرم رو زمین انداخت. همسرم خودشو جمع و جور کرد و به پشت اسب زد و گفت:« این بار اولته!» دوباره سوار اسب شد و به راه افتاد. بعد یه مدتی دوباره همون اتفاق افتاد. این بار همسرم نگاه تندی به اسب انداخت و گفت:« این هم دومین بارت!» بعد بازم راه افتادیم. وقتی که اسب برای سومین بار همسرم رو انداخت، خیلی با آرامش اسلحه اش رو از کیفش در آورد و به مغز اسب بیچاره شلیک کرد! سر همسرم داد کشیدم و گفتم که « چی کار کردی؟ حیوون بیچاره رو کشتی! دیوونه شدی؟» همسرم با خونسردی نگاهی به من کرد و گفت:« این بار اولت بود!»

منبع تصویر:blog
منبع اصلی:من،منم؟! جلد سوم/ امیر رضا آرمیون/ انتشارات ذهن آویز

نظرتون رو بفرستیدو اگر از دیدگاه دوستان دیگه هم خوشتون اومد،برای تأیید روی علامت + کلیک کنید.
هر روزساعت۷صبح یک داستان مثبت درجی۵لاین منتشر میشود.برای دریافت آن در ایمیلتان“فیدبرنر”را مطالعه فرمایید. برای مطالعه ی کلیه ی داستان های مثبت این کتاب می توانید خرید از انتشارات ذهن آویز داشته باشید تا علاوه برحمایت ازمولف گرانقدر در توسعه ی مثبت اندیشی بکوشیم.

برچسب ها: , , , , ,

دیدگاه بگذارید

5 Comments on "راز خوشبختی یک زوج پیر"

avatar
متین
Guest

 از پـیرمرد و پـیرزنی پـرسیدند :
 
شما چطور ۶۰ سال با هم زندگی کردید؛

 گفتند : ما در زندگیمون به این اصل اعتقاد داشتیم که :

 وقتی چیزی خراب می شد؛

تعویضش نمیکردیم بلکه تعمیرش می کردیم …!

Ramin
Guest
در یک شب سرد زمستانی یک زوج سالمند وارد رستوران بزرگی شدند. آنها در میان ز;وجهای جوانی که در آنجا حضور داشتند بسیار جلب توجه می کردند. بسیاری از آنان، زوج سالخورده را تحسین می کردند و به راحتی می شد فکرشان را از نگاهشان خواند: «نگاه کنید، این دو نفر عمری است که در کنار یکدیگر زندگی می کنند و چقدر در کنار هم خوشبختند .»پیرمرد برای سفارش غذا به طرف صندوق رفت. غذا سفارش داد ، پولش را پرداخت و غذا آماده شد. با سینی به طرف میزی که همسرش پشت آن نشسته بود رفت و رو به… Read more »
Ramin
Guest

گاندی خطاب به معشوقه اش :
خوبِ من ، هنر در فاصله هاست …
زیاد نزدیک به هم می سوزیم و زیاد دور از هم یخ می زنیم .
تو ، نباید آنکسی باشی که من میخواهم ، و من نباید آنکسی باشم که تو میخواهی .
کسی که تو از من می خواهی بسازی یا کمبودهایت هستند یا آرزوهایت .
من باید بهترین خودم باشم برای تو و تو باید بهترین خودت باشی و بشوی برای من ….
خوب ِ من ، هنرٍِِ ♥عشق♥ در پیوند تفاوت هاست و معجزه اش نادیده گرفتن کمبودها . . .

Ramin
Guest
زنى سه دختر داشت که هر سه ازدواج کرده بودند. یکروز تصمیم گرفت میزان علاقه‌اى که دامادهایش به او دارند را ارزیابى کند. یکى از دامادها را به خانه‌اش دعوت کرد و در حالى که در کنار استخر قدم مى‌زدند از قصد وانمود کرد که پایش لیز خورده و خود را درون استخر انداخت. دامادش فوراً شیرجه رفت توى آب و او را نجات داد. فردا صبح یک ماشین پژو ٢٠۶ نو جلوى پارکینگ خانه داماد بود و روى شیشه‌اش نوشته بود: «متشکرم! از طرف مادر زنت» زن همین کار را با داماد دومش هم کرد و این بار هم… Read more »
Ramin
Guest

زنی به شوهرش گفت:
وقتی من مردم، چند وقت
بعد زن میگیری؟
مرد گفت: وقتی خاک قبرت خشک شد!
زن گفت: آیا وعده میدهی؟
مرد گفت: بله قول میدهم!
بعد از اینکه زنش فوت کرد،
هر روز مرد میرفت سر قبر تا ببیند خاکش خشک شده یا نه،
تا یکسال دید که خشک نمیشود
تا اینکه یک روز عصر رفت دید
که برادر زنش دارد روی قبر
آب میریزد!
سؤال کرد چرا این کار میکنی؟
برادر زنش گفت:
وصیت خواهرم را اجرا میکنم
که هر دو روز بر روی قبرش آب بریزم!!!
اینست مکر زنان…
زنده بلا، مرده ش هم بلاست..

wpDiscuz