سکه های نقره

داستان احمق باهوش

جی۵ لاین: ملا نصرالدین روزها در بازار گدایی می کرد. مردم دو سکه، یک طلا و دیگری نقره به او نشان می دادند و از او می خواستند که یکی را بردارد و او هر دفعه سکه نقره را بر میداشت و همه به حماقت او می خندیدند.

این موضوع در تمام منطقه پیچید و مردم بسیاری می آمدند و دو سکه به او نشان می دادند و او هر بار سکه نقره را بر می داشت. روزی مرد مهربانی در میان جمعیت وجود داشت و وقتی دید مردم به ملا می خندند دلش سوخت و ملا را در گوشه ای آورد و آرام به او گفت : “هر وقت دو سکه به تو نشان دادند سکه طلا را انتخاب کن تا هم پول بیشتری بدست آوری و هم مسخره ات نکنند.”

ملا لبخندی به مرد زد و گفت: “در آن صورت دیگر کسی به من پول نمی دهد تا ثابت کند که من احمقم! شما نمی دانید تا به حال چقدر پول از این را کسب کرده ام.”

جی۵ لاین . کام
منبع اصلی:  کتاب تو توی؟!-جلد دوم/امیررضا آرمیون/نشر ذهن آویز
منبع تصویر: wikipedia
بازنویسی و انتشار: معصومه خداکرمی

هر روز، ساعت ۷ صبح یک داستان مثبت در جی۵ لاین منتشر خواهد شد، اگر می خواهید روزی یک داستان انرژی بخش به ایمیل شما ارسال شود، صفحه “فیدبرنر” را مطالعه فرمایید. همچنین برای دیدن سایر داستان ها به صفحه لیست داستان های مثبت مراجعه کنید.

برچسب ها: , , , ,

دیدگاه بگذارید

5 Comments on "داستان احمق باهوش"

avatar
اندی
Guest

واقعا درسته

حمیده ابراهیمی
Guest

این است که میگن به قانع باش وشکر را بجا اور

ali-a
Guest

kheili jaleb bud,vaghean jaye taammol dasht.mamnun az tarhe in hekayat. 😎 😎 😎

حانیه
Guest

چه مرد با هوشی :laugh:

منصوره کشاورز
Guest

خیلی جالب بود

wpDiscuz