اتومبیلم لیز خورد و چندین بار چرخید

جی۵ لاین: در یک روز بارانی تصادف وحشتناکی داشتم. آخرین چیزی که به یاد دارم این بود که اتومبیلم لیز خورد و چندین بار چرخید.  زمانی به هوش آمدم چهار روز از زمان تصادف گذشته بود. وقتی چشم باز کردم دو پزشک بالای سرم وضعیت جسمانی مرا تشریح کردند و گفتند که هنوز یک عمل دیگر وجود دارد که در صورت رضایتم انجام خواهد گرفت. در واقع من فلج شده بودم و صد در صد معلوم نبود از این جراحی جان سالم به در خواهم برد. زیر رضایت نامه را امضا کردم و گفتم که هر کاری که صلاح می دانید می توانید انجام دهید. ولی وقتی آن ها از اتاق خارج شدند تازه متوجه شدم چه اتفاقی برایم افتاده است. به زندگی آینده و همسرم فکر می کردم. زندگی با یک مرد فلج آن چیزی نخواهد بود که او آرزویش را داشته است. به پسرمان فکر می کردم. او تازه به سن نوجوانی رسیده است. چطور خواهم توانست برایش پدری کنم؟

صدای باز شدن در اتاق افکارم را بر هم زد. همسرم بود. با تمام توانی که داشتم گفتم: لازم نیست ادامه دهی.

ابروانش را در هم کرد و در حالی که در چشمانم خیره شده بود گفت: فقط یک بار می گویم. این زندگی توست ولی هر تصمیمی که بگیری من از تو حمایت خواهم کرد. تو هنوز خودت هستی، شوهر محبوبم. تحت هر شرایطی با تو همراه خواهم بود.

اگر او لحظه ای مکث می کرد و یا رویش را برمی گرداند و یا حتی احساس می کردم که ذره ای مردد است و دارد فداکاری می کند نمی توانستم با این موضوع کنار بیایم چرا که فکر می کردم زندگی اطرافیانم را نابود کرده ام.

گفتم: این آن زندگی نخواهد بود که با هم برنامه ریزی کرده ایم.

با قاطعیت گفت: می دانم! سپس لبخندی زد، دستانم را گرفت و با همان قاطعیت گفت: دوستت دارم. در آن لحظه بود که مطمئن شدم تا قیامت همراهم خواهد بود.

جی۵ لاین . کام
منبع اصلی: کتاب سوپ جوجه برای روح زن و شوهر ها/ باربارا دی آنجلس- جک کنفیلد- مارک ویکتور هانسن/ سهیلا ایمانی/ انتشارات جیحون
منبع تصویر: Tiny Pic
بازنویسی و انتشار: حوریه جعفری

هر روز، ساعت ۷ صبح یک داستان مثبت در جی۵ لاین منتشر خواهد شد، اگر می خواهید روزی یک داستان انرژی بخش به ایمیل شما ارسال شود، صفحه “فیدبرنر” را مطالعه فرمایید. همچنین برای دیدن سایر داستان ها به صفحه لیست داستان های مثبت مراجعه کنید.

برچسب ها: , , , , , , , , , , ,

دیدگاه بگذارید

9 دیدگاه ها در "اتومبیلم لیز خورد و چندین بار چرخید"


مهمان
الهام
4 سال ها 21 روز ها قبل

البته این مسئله درکشورایران کمتر به چشم می خورد تقریبا میشه گفت برای قصه هاست
ولی بازهم امیدواریم که جوانهای ما زمانیکه نسبت به هم مسئولیتی قبول می کنند تا آخرش با هم باشندومن را فراموش و ما شوند

مهمان
نیره جعفری
4 سال ها 21 روز ها قبل

دوست داشتن واقعی!!! 😉 ۸-) ۸-) ۸-) ۸-)

مهمان
شکوفه
4 سال ها 21 روز ها قبل

عالی بود افرین به این زن
:-)) :-))

مهمان
حمیده ابراهیمی
4 سال ها 21 روز ها قبل

خیلی زیبا وعالی بود ولی کاش همه قدر این محبتها وفداکاریها رو بدونن

مهمان
4 سال ها 21 روز ها قبل

بسیار زیبا و پر احساس بود
تشکر
[لبخند][گل][گل][گل][گل][گل]