بایگانی | داستان مثبت

یک شوخی به نظر می رسید

جی۵ لاین: اولین امتحان محسن بعد از قبول شدن در دانشگاه بود، استاد اوراق امتحانی را بین بچه ها تقسیم کرد. محسن دانشجوی درس خوانی بود و سوالات را پشت سر هم به خوبی پاسخ […]

دیدگاه مفید - ادامه مطلب

وقتی نیتم را فهمید از تعجب شاخ درآورد

جی۵ لاین: پسرم سینا هفت ساله است و به لطف همکلاسی ها و دوستانش و البته تلویزیون هر روز حرف های رنگارنگ یاد می گیرد و آن ها را در خانه تکرار می کند. یک […]

دیدگاه مفید - ادامه مطلب

در اسرع وقت برایم یک نوبت رزرو کنید

جی۵ لاین: مردی به دندانپزشک خود تلفن زد و گفت: لطفا در اسرع وقت برایم یک نوبت رزرو کنید. در دندانم یک حفره بسیار بزرگ ایجاد شده که باید هر چه سریع تر ترمیم شود. […]

دیدگاه مفید - ادامه مطلب

ترسش از این بود که انتخاب نشود

جی۵ لاین: وقتی از موقعیتم در زندگی دلسرد و یا ناراحت می شوم یاد امید کوچولو یکی از همکلاسی های پسرم می افتم. قرار بود که در مدرسه پسرم یک گروه تاتر تشکیل شود و […]

دیدگاه مفید - ادامه مطلب

اتومبیلم لیز خورد و چندین بار چرخید

جی۵ لاین: در یک روز بارانی تصادف وحشتناکی داشتم. آخرین چیزی که به یاد دارم این بود که اتومبیلم لیز خورد و چندین بار چرخید.  زمانی به هوش آمدم چهار روز از زمان تصادف گذشته […]

دیدگاه مفید - ادامه مطلب

چرا چوب کبریت های سوخته را دور ریختی؟

جی۵ لاین: مرد نیازمندی برای درخواست کمک مالی به در خانه ثروتمندی رفت، خواست در بزند که ناگه صدای صاحبخانه را شنید که با تندی به مستخدمش می گوید: چرا چوب کبریت های سوخته را […]

دیدگاه مفید - ادامه مطلب

چه کسی این اسکناس را می خواهد؟

جی۵ لاین: سخنران مشهوری در یکی سمینارهایش اسکناسی ۲۰ دلاری را در مقابل ۲۰۰ نفر از مخاطبانش بالا گرفت و گفت: چه کسی این اسکناس را می خواهد؟ تمام دستها فورا بالا رفتند.

دیدگاه مفید - ادامه مطلب

آمده ام اینجا که کمی غذا از شما درخواست کنم

جی۵ لاین: زن و شوهری بر سر سفره غذا نشسته بودند که ناگهان فقیری در خانه شان را زد و گفت: فقیری گرسنه هستم. عطر غذایتان به مشامم رسید. آمده ام اینجا که کمی غذا […]

دیدگاه مفید - ادامه مطلب

زمان قحطی بود و مردم بسیار گرسنه بودند

جی۵ لاین: زمان قحطی بود و مردم بسیار گرسنه بودند. همه چهره ها درهم و گرفته و زرد بود. مردم آنچنان تحت فشار بودند که برای رفع گرسنگی به حیوانات باربر خود هم رحم نمی […]

دیدگاه مفید - ادامه مطلب

وقتی داشت از مدرسه باز می گشت تلفن همراهش را دزدیدند

جی۵ لاین: روزها یکی یکی می گذشتند و سارا به روز تولد ۲۷ سالگی اش نزدیکتر می شد. او در مدرسه ی ابتدایی کار می کرد و بسیار پر مشغله بود. روزی سارا برای اجرای […]

دیدگاه مفید - ادامه مطلب

عقربی در رودخانه در حال غرق شدن بود

جی۵ لاین: مردی همراه دوستش در حال گذر از کنار رودخانه ای بود که دید عقربی اسیر آب گشته و در تلاش است خود را نجات دهد. آستین هایش را بالا زد و آماده شد […]

دیدگاه مفید - ادامه مطلب

آیا مایلی هزار شمش طلای دیگر هم داشته باشی؟

جی۵ لاین: مردی با ایمان به آهستگی مشغول مناجات با خداوند بود. بازرگانی ثروتمند که از نزدیکی او می گذشت با دیدن خلوص و ابراز بندگی مرد به شدت تحت تاثیر قرار گرفت از این رو […]

دیدگاه مفید - ادامه مطلب

تنها یک نفر میان ما بود که با دیگران خو نمی گرفت

جی۵ لاین: با چند نفر از دوستانم قرار گذاشتیم که با تور مسافرتی به جنگلی در کانادا سفر کنیم. ۲۵ نفر دیگر هم همراه ما بودند. اکثرا زن و شوهرهای عاشق سفر و چند نفری […]

دیدگاه مفید - ادامه مطلب

آیا مایلی به الهه خون اهدا کنی؟

جی۵ لاین: سالها پیش وقتی به عنوان داوطلب در بیمارستانی کار می کردم با دختری کوچک به نام الهه آشنا شدم که از بیماری نادر و سختی رنج می برد. تنها شانس بهبودی اش تزریق […]

دیدگاه مفید - ادامه مطلب

قیمت بستنی گردویی چقدره؟

جی۵ لاین: چند سال قبل در زمان دانشجویی در کافی شاپ هتلی پیشخدمت بودم. دختری جوان و پر شر و شور و البته کمی بی حوصله، اما در هر صورت کارم را به سرعت و […]

دیدگاه مفید - ادامه مطلب

سارا برای خرید هدیه عید نوروز به میزان کافی پول نداشت

جی۵ لاین: سارا در اروپای شرقی زندگی می کرد و بزرگترین آرزویش این بود که برای عید نوروز به اندازه کافی  پول داشته باشد تا بتواند برای خانواده و دوستانش هدایایی بخرد. اما او پولی نداشت، […]

دیدگاه مفید - ادامه مطلب