بایگانی | داستان های الهام بخش

قیمت بستنی گردویی چقدره؟

جی۵ لاین: چند سال قبل در زمان دانشجویی در کافی شاپ هتلی پیشخدمت بودم. دختری جوان و پر شر و شور و البته کمی بی حوصله، اما در هر صورت کارم را به سرعت و […]

دیدگاه مفید - ادامه مطلب

سارا برای خرید هدیه عید نوروز به میزان کافی پول نداشت

جی۵ لاین: سارا در اروپای شرقی زندگی می کرد و بزرگترین آرزویش این بود که برای عید نوروز به اندازه کافی  پول داشته باشد تا بتواند برای خانواده و دوستانش هدایایی بخرد. اما او پولی نداشت، […]

دیدگاه مفید - ادامه مطلب

اجازه می دهید سگ خود را به هتل بیاورم؟

[audio5 src=”http://g5line.com/wp-content/uploads/2012/02/g5line-com-dog-hotel.mp3″ loop=”true” autoplay=”autoplay” preload=”auto” loop=”loop” controls=””] جهت دانلود داستان صوتی “اجازه می دهید سگ خود را به هتل بیاورم؟” کلیک نموده و این داستان را با بلوتوث به دوستتان هدیه دهید. هر یکشنبه ساعت […]

دیدگاه مفید - ادامه مطلب

روزی مقابل آینه ایستاد و با حسرت به خودش نگاه کرد

جی ۵ لاین: کاترین در دبستان تدریس می کرد و به کارش نیز علاقه مند بود . با این وجود همواره از جمع هراس داشت و در بسیاری از محیط های اجتماعی احساس ناراحتی زیادی […]

دیدگاه مفید - ادامه مطلب

مهم آن است که ما را به مقصد می رساند

جی۵ لاین: روزی سفیر بریتانیا در ایران برای جلسه ای می بایست به دیدن سفیر هندوستان می رفت. او همراه با یکی از دوستان ایرانی خود سوار بر درشکه ای شد. در آن زمان مردم […]

دیدگاه مفید - ادامه مطلب

یکی از توله سگ ها از بقیه عقب مانده بود

[audio5 src=”http://g5line.com/wp-content/uploads/2012/02/g5line-com-little-dog.mp3″ loop=”true” autoplay=”autoplay” preload=”auto” loop=”loop” controls=””] جهت دانلود داستان صوتی “یکی از توله سگ ها از بقیه عقب مانده بود” کلیک نموده و این داستان را با بلوتوث به دوستتان هدیه دهید. هر یکشنبه […]

دیدگاه مفید - ادامه مطلب

می ترسیدیم چون ممکن بود زمین بخوریم

جی۵ لاین: یک روز در کلاس معلم رو به ما کرد و گفت: امروز می خواهیم یک بازی تیمی انجام دهیم. هر یک از شما باید با بغل دستی خود یک تیم بسازد. سپس یکی از […]

دیدگاه مفید - ادامه مطلب

تعادلش را از دست داد، به زمین خورد و پایش شکست

جی۵ لاین: در زمان های قدیم کشاورزی در دهکده ای دوردست زندگی می کرد که اسبی پیر داشت و با آن زمین هایش را زراعت می کرد. روزی اسبش به سوی تپه ها گریخت و […]

دیدگاه مفید - ادامه مطلب

هر وقت کسی را رنجاندی یک میخ روی دیوار بکوب

جی۵ لاین: پسر کوچک و بداخلاقی بود که خیلی زود عصبانی می شد و موجب رنجش دیگران می گشت، روزی پدرش به او کیسه ای پر از میخ داد و از او خواست تا هر […]

دیدگاه مفید - ادامه مطلب

دختر بچه ای که به ویترین مغازه خیره شده و بغض کرده بود

جی۵ لاین: دو روز مانده بود به تولد مادرم. بخاطر مشغله کاری نمی توانستم به دیدنش بروم و حضورا تولدش را تبریک بگویم. از این رو تصمیم گرفتم که هدیه ای برایش پست کنم و […]

دیدگاه مفید - ادامه مطلب

به این فکر می کردم چطور ممکن است دوام بیاورم

جی۵ لاین: حدود چهار سال پیش از محل کارم اخراج شدم. در یک کارخانه مواد غذایی مشغول به کار بودم که  متاسفانه به علت فروش کم و رکود بازار ورشکست شده و مجبور گشت تعدا […]

دیدگاه مفید - ادامه مطلب

برنده کسی است که مستقیم ترین خط را با قدم هایش ایجاد کند

جی۵ لاین: هوا ابری بود و برف می بارید. معلم که دید دانش آموزان کسل و خواب آلود به نظر می رسند برای رفع کسالت آن ها ایده ای به ذهنش رسید و بچه ها […]

دیدگاه مفید - ادامه مطلب

خود را باهوش می دانست و می خواست بر مسند وزارت بنشیند

جی۵ لاین: در سرزمینی پادشاهی بود که وزیری خردمند و باهوش داشت. پادشاه همیشه و برای هر کاری با وزیر مشورت می کرد و نظراتش را اعمال می نمود. خیلی از درباریان این نزدیکی وزیر […]

دیدگاه مفید - ادامه مطلب

در جنگ جهانی اول در حالی که نیمی از شب گذشته بود

جی۵ لاین: در جنگ جهانی اول در حالی که نیمی از شب گذشته بود ارتش انگلستان در حال عملیات در جنگل بودند که ناگهان یکی از سربازها درون باتلاق افتاد. فرصتی برای نجات وی نبود و […]

دیدگاه مفید - ادامه مطلب

آیا در خانه ات بالشی از پر داری؟

جی۵ لاین: در شهر کوچکی مردی زندگی می کرد به نام جمشید که صفات خوب بسیاری داشت ولی یک اخلاق زننده و بد هم داشت و آن این بود که زیاد در مورد مردم صحبت […]

دیدگاه مفید - ادامه مطلب

ازت متنفرم خانم معلم!

جی۵ لاین: من معلم کلاس چهارم دبستان هستم. به یاد دارم چند سال پیش دراولین روز شروع مدارس وقتی مدیر لیست اسامی شاگردانم را به دستم داد سایر معلمین به حالم تاسف خوردند چرا که مشاهده کردند مجید صفاری […]

دیدگاه مفید - ادامه مطلب