آرزو

 

جی۵ لاین: من همیشه آرزوهایم را تا حد ستاره ها بالا می برم. اگر این کار را نکنم ، به نزدیکی ستاره ها نخواهم رسید.” هنری کیسر ”

منبع تصویر:tracks
«یک تصویر گویا تر از چندین متن است» ضرب المثل چینی
هر روزساعت۱۳ یک تصویر از لحظه ای ناب در سایت جی۵لاین منتشر میشود.
بهترین نگاه را در مورد آن تصویر بیان کرده و یا از بهترین دیدگاه دوستان تان حمایت کنید.
برای دریافت آن در ایمیلتان“فیدبرنر”را مطالعه فرمایید.
تصاویر خود را به ایمیل g5line.com@gmail.com ارسال کنید تا با نام خودتان منتشر گردد.
عضویت در جی۵ لاینبه مقصد نرسیدن

برچسب ها: , , ,

دیدگاه بگذارید

7 دیدگاه ها در "آرزو"


مهمان
شقایق
2 سال ها 7 ماه ها قبل

مردمان توانمند در میان جشن و بزم نیستند. آنها هر دم به آرمانی بزرگتر می اندیشند و برای رسیدن به آن در حال پیکارند.((اُرد بزرگ))

مهمان
شهرام
2 سال ها 7 ماه ها قبل

درون معبد هستی بشر در گوشه محراب خواهش های جان افروز

نشسته در پس خوشه سجاده صد نقش حسرتهای هستی سوز

به دستش خوشه پر بار تسبیح تمناهای رنگارنگ

نگاهی می کند سوی خدا از آرزو لبریز

به زاری از ته دل، یک دلم میخواست میگوید

شب و روزش دریغ رفته و ایکاش آینده است

من امشب هفت شهر آرزوهایم چراغان است

زمین و آسمانم نورباران است

کبوترهای رنگین بال خواهش ها بهشت پر گل اندیشه ام را زیر پر دارند

صفای معبد هستی تماشایی است

ز هر سو نوشخند اختران در چلچراغ ماه میریزد

جهان در خواب

تنها من در این معبد در این محراب

دلم میخواست بند از پای جانم باز می کردند

که من تا روی بام ابرها پرواز می کردم

از آنجا با کمند کهکشان تا آستان عرش می رفتم

در آن درگاه درد خویش را فریاد میکردم

که کاخ صد ستون کبریا لرزد

مگر یک شب ازین شبها ی بی فرجام

ز یک فریاد بی هنگام

به روی پرنیان آسمانها خواب در چشم خدا لرزد

دلم میخواست دنیا رنگ دیگر بود

خدا با بنده هایش مهربان تر بود

ازین بیچاره مردم یاد می فرمود

دلم میخواست زنجیری گران از بارگاه خویش می آویخت

که مظلومان خدا را پای آن زنجیر ز درد خویشتن آگاه می کردند

چه شیرین است وقتی بیگناهی داد خود را از خدای خویش می گیرد

چه شیرین است اما من دلم میخواست اهل زور و زر ناگاه ز هر سو راه مردم را نمی بستند

و زنجیر خدا را برنمی چیدند

دلم میخواست دنیا خانه مهر و محبت بود

دلم میخواست مردم در همه احوال با هم آشتی بودند

طمع در مال یکدیگر نمی بستند

مراد خویش را در نامرادی های یکدیگر نمی جستند

ازین خون ریختن ها، فتنه ها پرهیز می کردند

چو کفتاران خون آشام کمتر چنگ و دندان تیز می کردند

چه شیرین است وقتی سینه ها از مهرآکنده است

چه شیرین است وقتی آفتاب دوستی در آسمان دهر تابنده است

چه شیرین است وقتی زندگی خالی ز نیرنگ است

دلم میخواست دست مرگ را از دامن امید ما کوتاه می کردند

در این دنیای بی آغاز و بی پایان

در این صحرا که جز گرد و غبار از ما نمی ماند

خدا زین تلخکامی های بی هنگام بس میکرد

نمی گویم پرستوی زمان را در قفس میکرد

نمی گویم به هر کس عیش و نوش رایگان می داد

همین ده روز هستی را امان می داد

دلش را ناله تلخ سیه روزان تکان میداد

دام میخواست عشقم را نمی کشتند

صفای آرزویم را که چون خورشید تابان بود میدیدند

چنین از شاخسار هستیم آسان نمی چیدند

گل عشقی چنان شاداب را پرپر نمی کردند

به باد نامرادی ها نمی دادند

به صد یاری نمی خواندند به صد خواری نمی راندند

چنین تنها به صحراهای بی پایان اندوهم نمی بردند

دلم میخواست یک بار دگر او را کنار خویش می دیدم

به یاد اولین دیدار در چشم سیاهش خیره می ماندم

دلم یک بار دیگر همچو دیدار نخستین پیش پایش دست و پا میزد

شراب اولین لبخند در جام وجودم، های و هو میکرد

غم گرمش نهانگاه دلم را جستجو می کرد

دلم میخواست دست عشق چون روز نخستین، هستی ام را زیر و رو میکرد

دلم میخواست سقف معبد هستی فرو میریخت

پلیدی ها و زشتی ها به زیر خاک میماندند

بهاری جاودان آغوش وا میکرد

جهان در موجی از زیبایی و خوبی شنا میکرد

بهشت عشق می خندید به روی آسمان آبی آرام

پرستو های مهر و دوستی پرواز میکردند

به روی بامها ناقوس آزادی صدا میکرد

مگو این آرزو خام است

مگو روح بشر همواره سرگردان و ناکام است

اگر این کهکشان از هم نمی پاشد وگر این آسمان در هم نمیریزد

بیا تا ما فلک را سقف بشکافیم و طرحی نو در اندازیم

به شادی گل برافشانیم و می در ساغر اندازیم
فریدون مشیری

مهمان
شهزاد
2 سال ها 7 ماه ها قبل

چقدر این شعر زیباست. منم عاشق این شعرم مثل شما. یه زمانی همیشه ورد زبونم بود مخصوصا این تکه اش :

در این دنیای بی آغاز و بی پایان

در این صحرا که جز گرد و غبار از ما نمی ماند

خدا زین تلخکامی های بی هنگام بس میکرد

نمی گویم پرستوی زمان را در قفس میکرد

نمی گویم به هر کس عیش و نوش رایگان می داد

همین ده روز هستی را امان می داد

دلش را ناله تلخ سیه روزان تکان میداد

دام میخواست عشقم را نمی کشتند

صفای آرزویم را که چون خورشید تابان بود میدیدند

چنین از شاخسار هستیم آسان نمی چیدند

گل عشقی چنان شاداب را پرپر نمی کردند

مهمان
شهزاد
2 سال ها 7 ماه ها قبل

ارزوهامون مهم نیست براورده بشن یا نشن. یعنی مهمه اما مهم تر از اون برای من ارزش اون دل پیش خداست که چقدر التماسش میکنه و اون براوردش نمیکنه. برا من ارزش اون دل خیلی زیاده چون یه دل هر چه بیشتر بشکنه ارزشش بیشتر میشه. میگن آه یتیم عرش رو میلرزونه اما من میگم دل شکیته بیشتر عرش رو میلرزونه و امان از نفرین یه دل شکسته. امان از بغض یه دل شکسته. فقط باید خدا باشی که این دردها رو بشنوی و دووم بیاری.

مهمان
مرضیه
2 سال ها 7 ماه ها قبل

خدایا صدایت می کنیم …. :-((

نذر کردم گر از این غم به در آیم روزی…. تا در میکده شادان و غزل خوان بروم ….

مهمان
مرضیه
2 سال ها 7 ماه ها قبل

خدایا؛
دستم به آسمانت نمی رسد
اما تو که دستت به زمین می رسد
“بلندم کن “

مهمان
شاهرخ
2 سال ها 7 ماه ها قبل

خدایا ارزوهامونو تا ستاره ها برات بالا میفرستیم چرا تو جواب های کوچیکشون رو به زمین نمی فرستی